{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کنآر پنجره سیگآر میکشید خسته بود آنقدر خسته بود

-کِنآرِ پَنجِره سیگآر میکِشید خَسته بود. آنقَدر خَسته بود که یآدش رَفت بَعد اَز آخرین پُک سیگآرِشو پَرت کُنه پآیین نه "خودشو"!
دیدگاه ها (۱)

-بآرِ اَوَل کِ دیدَمَت چِنآنبی مُقَدَمه زیبآ بودی کهچَند روز...

᳧اگـة دوس داشـ͟͠تنت جرمـ͠ة نفس᳠مؤ بگی͠ـر-

ډࢪایں‌شݕ‌بۓصډا ، بڳذآڕࢪویـٰاهاٺ‌‌مثݪ‌برف‌هاۍ زمستآنۍبه‌آرۅمۓ...

.- شـھرزادٺ بشوم . . ؛قبـاد شدن ࢪا بلدۍ ؟.

ریسس مافیای عاشق

Chapter:1Part:26و بعد با در آوردن دفترچش چیزی روش نوشت.و بعد...

فیک جدید - وارث تاریکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط