{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کنآر پنجره سیگآر میکشید خسته بود آنقدر خسته بود

-کِنآرِ پَنجِره سیگآر میکِشید خَسته بود. آنقَدر خَسته بود که یآدش رَفت بَعد اَز آخرین پُک سیگآرِشو پَرت کُنه پآیین نه "خودشو"!
دیدگاه ها (۰)

توی یه ᩛروز عادی ، یه ادم گوشه گیᩛر بᩛود . که آرᩛزᩘوی𐨆 داشتن...

- می‌دود ، مست زندگی میشود ، از یاد میبرد که روزی مرگ یقه اش...

ـمحفل: مᰰا̼ه۠زا࣭࣪ډ یآدِگآری بِنِویسید بَرآم🎀

ډࢪایں‌شݕ‌بۓصډا ، بڳذآڕࢪویـٰاهاٺ‌‌مثݪ‌برف‌هاۍ زمستآنۍبه‌آرۅمۓ...

P.3_+سخته ولی دیگه نباید بهش اصرار میکردی و سخت میگرفتی.- تو...

با حرص ته سیگارشو با انگشت اشاره و شصتش به دورترین نقطه ممکن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط