{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمانت، همچون دو شعله‌ی بی‌پایان، در آسمان دل من می‌درخشن

چشمانت، همچون دو شعله‌ی بی‌پایان، در آسمان دل من می‌درخشند. هر نگاهت، مثل آتش، در عمق وجودم شعله‌ور می‌شود، اما همیشه در این آتش تنها می‌سوزم. تو در دنیای خود غرقی و من، در سایه‌ات، در سکوتی بی‌پایان، تنها به تماشای تو نشسته‌ام. نگاهت هیچ‌گاه به من نمی‌افتد. هرچه می‌کوشم، هرچه دست‌هایم را به سمت تو دراز می‌کنم، هیچ‌گاه دستم به تو نمی‌رسد.
من همیشه در دل شب‌ها به چشمانت خیره می‌شوم و آن شعله‌ها را می‌بینم که چگونه در دل تاریکی، درخششی دارند که مرا می‌سوزاند. اما تو هیچ‌گاه نگاهت را به من نمی‌اندازی. تو برای من، شاید، همچون یک رؤیای دور باشی که هرگز به حقیقت نمی‌پیوندد.
عشق من برای تو بی‌پایان است، اما در این میان، هیچ‌چیز جز حسرت نمی‌ماند. تو برای من آن شعله‌ای هستی که همیشه دور از دسترس است، و من، که در آن آتش عاشقانه سوخته‌ام، هیچ‌گاه نمی‌توانم به تو برسم.
دیدگاه ها (۷)

‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ 𝗆𝗒 𝗉𝗋𝖾𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌 𝗅𝗈𝗈𝗌𝖾𝗇 𝗅𝗈𝗏𝖾 ...

دارم غرق میشم توی دریای نگاهت این دریا امن نیست هر موجش بوی ...

عرضم خدمت شما که این اولین فیکیه که دارم می‌نویسم. لطفاً نظر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط