{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نذر کرده ام

نذر کرده ام
يک روزی که خوشحال تر بودم
بيايم و بنويسم که
زندگی را بايد با لذت خورد !
که ضربه های روی سر را بايد آرام بوسيد
و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد
يک روزی که خوشحال تر بودم
می آيم و می نويسم که
اين نيز بگذرد ....
مثل هميشه که همه چيز گذشته است و
آب از آسياب و طبل طوفان از نوا افتاده است
يک روزی که خوشحال تر بودم
يک نقاشی از پاييز مي گذارم که
يادم بيايد زمستان تنها فصل زندگی نيست
زندگی پاييز هم می شود
رنگارنگ ، از همه رنگ ، بخر و ببر ....
يک روزی که خوشحال تر بودم
نذرم را ادا می کنم
تا روزهایی مثل حالا
که خستگی و ناتوانی لای دست و پايم پيچيده است
بخوانمشان

و يادم بيايد که
هيچ بهار و پاييزی بی زمستان مزه نمی دهد
و هيچ آسياب آرامی بی طوفان .....
مهدی اخوان ثالث
دیدگاه ها (۱)

اگر یک بوسه مهمانم کنیتمامی خانه ها را پر ازشهاب سنگ خواهم ک...

آدم ها همه می پندارند که زنده اند؛برای آنها تنها نشانه حیات،...

خسته ام از تمام چیزهایی که از بیرون به پایان رسید ولی درون م...

پارت ۴ چند پارتی جونگکوک××××××××××××××××××××××××××××××××××××...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط