{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و جای دردناکش این بود که تو حالا یک انسان غمگین بالغ بو

و جای دردناکش این بود که تو حالا یک انسانِ غمگینِ بالغ بودی، یعنی رنج را پذیرفته بودی، می‌دانستی زندگی همین است، یک‌سری چیزها در آن است که گاهی آن‌قدر قلبت را می‌فشرد که آرزو می‌کنی ای کاش نباشی، چیزهایی که بقیه نه درک می‌کنند و نه وظیفه دارند درک کنند و انتظار تو از آن‌ها بی‌هوده است و عذاب دادن خویش... آری، تو همه‌ی این‌ها را می‌دانستی، اما همچنان غمگین بودی و غمگین بودن بدون چشم‌داشت  هیچ مرهمی، خود غمی دیگر بود...

/ #مریم_دولتیاری/
دیدگاه ها (۰)

........

کارما....:)

گفتم پس چه باید کرد ؟گفت تحمل و سکوت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط