در دل شب بودم

در دل شب بودم
ماه همچنان می درخشید
و من در سرزمین غم هایم بودم
کشتی هایم مانند چشمانم غرق شده بودند
مثل همیشه به او فکر میکردم
در خیالاتم پرسه زنان به سمت او میرفتم
اما
خوب به یاد دارم که این عشق به یک راه ختم میشد
امیدوار بودم، ذوق داشتم، عاشق بودم...اما افسوس که این عشق در نطفه خفه شد
آری، این ذهن و او قصد کشتن مرا دارند)
دیدگاه ها (۷۶)

رد شو

بک

محفل‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌گر نیمـُُـة شبی𐨍 مست֔ در آغؤش م...

در دل شب بودم ماه همچنان می درخشید و من در سرزمین غم هایم بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط