{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#ازداوج_اجباری

#ازداوج_اجباری
پارت ۲۵
ویو لیلی::
بعد چند دقیقه غذامون تموم شد و از همه تشکر کردیمو
رفتیم توی اتاق هامون
یونگی بدون هیچ حرفی اومد تو اتاق و پتو شو برداشت و رفت پایین
واد فاک این چشه
فک کنم قهر کرد
اخه مرد گنده چرا باید قهر کنه من نمیدونم
رفتم پایین تا ببینم چخبره
دیدم یونگی پتو رو کشیده و خوابیده
رفتم پیشش و کنارش نشستم
+یونگیا میشه قهر نکنی
ببخشید به کتفت لگد زدم (با بغض)
نمیدونم چرا ولی گریه ام گرفت و رفتم و روی کاناپه دراز کشیدمو و خوابم برد
ویو یونگی::
از وقتی لیلی به کتفم لگد زد درد گرفت
خب چون تازه عمل کرده بودم و هنوز کامل خوب نشده بود
رفتم و رو کاناپه دراز کشیدم
دیدم لیلی داره از پله ها میاد پایین
چشمامو بستم تا فک کنه خوابدم
اومد و کنارم نشست
+یونگیا میشه قهر نکنی ببخشید به کتفت لگد زدم (با بغض)
نمیدونم چرا تو صداش میشد بغض رو احساس کرد
بعد این حرف رفت و رد کاناپه خوابید
نمیخواستم ناراحت شه
پس از رو کاناپه بلند شدمو و رفتم پیشش نشستم
_فسقلی من
بلند شو بریم ت اتاقمون
دیدم چشماشو باز کرد و رو کاناپه نشست
+میشه قهر نباشی باهام
_خب تو به جاییم ضربه زدی که تازه عمل کرده بودمش
ولی خب یه شرطی داره
+چه شرطی
_اینکه بغلم کمی تا خوب شم
+ام باشه
و پرید بغلم
واقعا به این بغل فسقلی احتیاج داشتم
چند دقیقه همینجوری موندیم و دیدم که پیرهنم خیس شد
از بغلم درش آوردم
_ببینمت
چرا داری گریه میکنی
+هق.. نمیخواستم که آسیب ببینی
ببخشید منو
_من که بخشیدمت چرا داری گریه میکنی
اشکاشو پاک کردم
_نبینم دیگه گریه کنی ها
باشه
بیا بریم تو اتاقمون بخوابیم
+باشه
با هم رفتیم بالا
لیلی رو تخت دراز کشید و به پشت خوابید
#لیسا
#یونگی
#رمان
#کیپاپ
دیدگاه ها (۳)

#ازداوج_اجباری پارت ۲۶ویو لیلی::+یونگیا _مگه نگفتم منو بع ای...

دوستان بنده امتحاناتم از ۹ خرداد شروع میشه و خب نمیتونم اینر...

#ازداوج_اجباری پارت۲۴ویو لیلی:وقتی اون حرف رو زدم از خجالتم ...

#ازداوج_اجباری پارت ۲۳ ویو یونگی::بلاخره رسیدیم ماشین رو گذا...

p6ویو جونگکوک:دیدم پاشد رفت تو اتاقخنده ریزی کردم یکم صدام ر...

پارت هفتیونگی تلفن رو قطع کرد من میترسم رفتم توی حیاط نشستم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط