اگر مذاکرات خوب نیست چرا رهبری اجازه دادند.
اگر مذاکرات خوب نیست چرا رهبری اجازه دادند.
چرا امامسیدمجتبی، ظاهر نمیشوند
دلایل حفاظتی بجای خود؛ اما دلیل مهمتر:
هرگاه ولیّخدا ظاهر بود، مردم منفعل شدند!
(نه به معنای انفعال کامل، بلکه به این معنا که متاسفانه همیشه منتظر موضعگیری امام میماندند! و بجای ایفای نقش حداکثری خود، نقش حداقلی را ایفا میکردند. مثل فرزندی که دائم به پدر تکیه کند و چون پدر هست، وظایف کمتری برای خود قائل باشد)
فقط برخی برهههای تاریخ مثل اواخر دوران پهلوی که دوران اوج مبارزه پیش از انقلاب بود، ملّت به این درک رسیده بود که خودجوش باشند و نباید دائم منتظر پیامهای امام بماند.
لکن اکثر بُرهههای تاریخی که ولیّخدا (نبی یا امام یا ولیفقیه) ظاهر و حاضر بوده، مردم این نکته مهم را یادشان رفته که : کار،دست مردم است؛ و ولیّخدا بدون کمک مردم کاری نمیتوانه انجام بده؛ (حتی اگر در شرایط حضور و ظهور امام باشه) باز هم کار،دست مردم است، و ولیّخدا که بدون کمک مردم کاری نمیتوانه انجام بده (چون دست و بازوی امام، همین مردم باید باشند)؛ این مساله اصلاً و ابداً اختصاص به دوران غیبت ندارد.
امام خامنهای شهید حتی در عصرحکومت اسلامی خود میفرمودند: خودجوش باشید، مثل مبارزات زمان طاغوت!!
یعنی بفهمید! که حضور و ظهور امام، از تکلیف شما چیزی کم نمیکند. باید بیفتید جلو و معبر باز کنید برای امام. باید یادبگیرید در حضور امام نیز، همانطوری مثل دوران غیبتش به مبارزه و مجاهدت ادامه دهید. (این، برای امام، امنیت ایجاد میکند) نه اینکه وقتی امام به معرکه و مصاف دشمن آمد، ناگهان همه به امّید امام، معرکه را رها کنند و بروند!
نتیجهی انفعال مردم در دوران ظاهر بودن امام (به تصوّر اینکه بودنِ امام کافیست) تنها ماندن امام در جنگ شناختی خوف قتل = مانع ظهور! (چون هرگاه دشمن حس کنه که تنها شخص مانع سازش، امام هست، نه مردم؛ در صدد ترور امام برمیاد)
زمینه خوف قتل امام توسط دشمن را در واقع، خود مومنین ایجاد میکنند؛ با انداختن بار تصمیمات روی دوش امام. بجای اینکه نقش کاسه داغتر از آش را بازی کنند تا سپر بلای امام بشوند؛ میروند پشت امام سنگر میگیرند و میگن: هر چی امام بگه!! دشمن هم میفهمه که پس باید امام را بزنه تا مقاومت از بین بره.
متاسفانه همیشه تاریخ، اغلب مومنان، وقتی امام را جلوی چشمشان میبینند، میروند خانهشان! (منفعل میشوند) و بار اصلاح جامعه و... را میاندازند روی دوش امام. به محض اینکه مومنان به پلهای از موفقیت و حاکمیت میرسند، مبارزه را رها میکنند. انقلاب به پیروزی میرسد، مردم نقش مبارزاتی خود را تدریجا فراموش میکنند.
همانهایی که حتی گاهی در جنگ سخت هم، ولیّخدا را یاری میکنند؛ امّا در جنگ نرم، امام را تنها میگذارند. چگونه؟ اینطوری که خود را نمیاندازند جلوی امام و سپربلای او نمیشوند، بلکه متاسفانه همه تصمیمات را روی دوش امام میاندازند و همهش منتظر دستور امام هستند.
زمان حیات امام خامنهای شهید، مردم برای خود، نقش بعثت قائل نبودند. اغلب مومنین، کنشگر نبودند. میگفتند: رهبر هست دیگه! خودش همه چیز را درست کنه.
همین تفکّر مسموم، مانع ظهور امام زمان(عج) هم هست. چون ما مردم، هر زمان ولیّخدا را میدیدیم، دائم منتظر دستور او بودیم و ابتکار و خلاقیت نمیکردیم که خودمان را خرج او کنیم.
لذا خداوند، امام دوازدهم را از ما گرفت تا ایشان را در جنگ نرم تنها نگذاریم که باعث شهادتشان شویم.
شاید علاوه بر الزامات امنیتی و نظامی، یکی از مهمترین دلایلی که امام سید مجتبی خامنهای نیز در این برهه زمانی رخ نمینمایانند و ظاهر نمیشوند (حتی در صورت فراهم شدن امنیت حفاظتی) همین باشد.
اصلا بعید نیست که ایشان، این نگرانی بجا را دارند که با ظاهر شدنشان، دوباره خداینکرده مردم همین مقدار از نقش بعثت خود را هم رها کنند و مجدّداً منفعل شوند و باز (به خیال اینکه امام باید همهچیز را حل کند و به توهّمِ کافی بودنِ وجود امام) عرصههای کنشگری، مطالبه، امر به معروف و نهی از منکر و... را ترک کنند و دوباره بار بیفتد روی دوش امام و همان آش و همان کاسه شود که قرنها موجب عدم امنیت جان امامان بود!
راهکار: باید ما مردم (برای ایجاد امنیت ولیّفقیه) جلوی دشمنان خارجی و داخلی، نقش پلیس بد را بازی کنیم. بگوییم: ما مانع رقیقسازی اورانیوم هستیم؛ ما مجلس را باز میکنیم؛ ما نمیگذاریم تنگه باز شود؛ ما نمیگذاریم تفاهم و توافق با شیطان امضا کنید (مانع اصلی، اوّل ما هستیم، نه امام. باید از جنازه ما رد بشید) دشمن باید ببینه ما خودسر، مانع تسلیم و سازش هستیم.(امام حتی گاهی اشاره هم نمیتونه بکنه؛ یعنی ما نباید بذاریم امام حتی به اندازه یه اشاره هم از خودش خرج بکنه)
اینطور جان امام رو میشه حفظ کرد.
چرا امامسیدمجتبی، ظاهر نمیشوند
دلایل حفاظتی بجای خود؛ اما دلیل مهمتر:
هرگاه ولیّخدا ظاهر بود، مردم منفعل شدند!
(نه به معنای انفعال کامل، بلکه به این معنا که متاسفانه همیشه منتظر موضعگیری امام میماندند! و بجای ایفای نقش حداکثری خود، نقش حداقلی را ایفا میکردند. مثل فرزندی که دائم به پدر تکیه کند و چون پدر هست، وظایف کمتری برای خود قائل باشد)
فقط برخی برهههای تاریخ مثل اواخر دوران پهلوی که دوران اوج مبارزه پیش از انقلاب بود، ملّت به این درک رسیده بود که خودجوش باشند و نباید دائم منتظر پیامهای امام بماند.
لکن اکثر بُرهههای تاریخی که ولیّخدا (نبی یا امام یا ولیفقیه) ظاهر و حاضر بوده، مردم این نکته مهم را یادشان رفته که : کار،دست مردم است؛ و ولیّخدا بدون کمک مردم کاری نمیتوانه انجام بده؛ (حتی اگر در شرایط حضور و ظهور امام باشه) باز هم کار،دست مردم است، و ولیّخدا که بدون کمک مردم کاری نمیتوانه انجام بده (چون دست و بازوی امام، همین مردم باید باشند)؛ این مساله اصلاً و ابداً اختصاص به دوران غیبت ندارد.
امام خامنهای شهید حتی در عصرحکومت اسلامی خود میفرمودند: خودجوش باشید، مثل مبارزات زمان طاغوت!!
یعنی بفهمید! که حضور و ظهور امام، از تکلیف شما چیزی کم نمیکند. باید بیفتید جلو و معبر باز کنید برای امام. باید یادبگیرید در حضور امام نیز، همانطوری مثل دوران غیبتش به مبارزه و مجاهدت ادامه دهید. (این، برای امام، امنیت ایجاد میکند) نه اینکه وقتی امام به معرکه و مصاف دشمن آمد، ناگهان همه به امّید امام، معرکه را رها کنند و بروند!
نتیجهی انفعال مردم در دوران ظاهر بودن امام (به تصوّر اینکه بودنِ امام کافیست) تنها ماندن امام در جنگ شناختی خوف قتل = مانع ظهور! (چون هرگاه دشمن حس کنه که تنها شخص مانع سازش، امام هست، نه مردم؛ در صدد ترور امام برمیاد)
زمینه خوف قتل امام توسط دشمن را در واقع، خود مومنین ایجاد میکنند؛ با انداختن بار تصمیمات روی دوش امام. بجای اینکه نقش کاسه داغتر از آش را بازی کنند تا سپر بلای امام بشوند؛ میروند پشت امام سنگر میگیرند و میگن: هر چی امام بگه!! دشمن هم میفهمه که پس باید امام را بزنه تا مقاومت از بین بره.
متاسفانه همیشه تاریخ، اغلب مومنان، وقتی امام را جلوی چشمشان میبینند، میروند خانهشان! (منفعل میشوند) و بار اصلاح جامعه و... را میاندازند روی دوش امام. به محض اینکه مومنان به پلهای از موفقیت و حاکمیت میرسند، مبارزه را رها میکنند. انقلاب به پیروزی میرسد، مردم نقش مبارزاتی خود را تدریجا فراموش میکنند.
همانهایی که حتی گاهی در جنگ سخت هم، ولیّخدا را یاری میکنند؛ امّا در جنگ نرم، امام را تنها میگذارند. چگونه؟ اینطوری که خود را نمیاندازند جلوی امام و سپربلای او نمیشوند، بلکه متاسفانه همه تصمیمات را روی دوش امام میاندازند و همهش منتظر دستور امام هستند.
زمان حیات امام خامنهای شهید، مردم برای خود، نقش بعثت قائل نبودند. اغلب مومنین، کنشگر نبودند. میگفتند: رهبر هست دیگه! خودش همه چیز را درست کنه.
همین تفکّر مسموم، مانع ظهور امام زمان(عج) هم هست. چون ما مردم، هر زمان ولیّخدا را میدیدیم، دائم منتظر دستور او بودیم و ابتکار و خلاقیت نمیکردیم که خودمان را خرج او کنیم.
لذا خداوند، امام دوازدهم را از ما گرفت تا ایشان را در جنگ نرم تنها نگذاریم که باعث شهادتشان شویم.
شاید علاوه بر الزامات امنیتی و نظامی، یکی از مهمترین دلایلی که امام سید مجتبی خامنهای نیز در این برهه زمانی رخ نمینمایانند و ظاهر نمیشوند (حتی در صورت فراهم شدن امنیت حفاظتی) همین باشد.
اصلا بعید نیست که ایشان، این نگرانی بجا را دارند که با ظاهر شدنشان، دوباره خداینکرده مردم همین مقدار از نقش بعثت خود را هم رها کنند و مجدّداً منفعل شوند و باز (به خیال اینکه امام باید همهچیز را حل کند و به توهّمِ کافی بودنِ وجود امام) عرصههای کنشگری، مطالبه، امر به معروف و نهی از منکر و... را ترک کنند و دوباره بار بیفتد روی دوش امام و همان آش و همان کاسه شود که قرنها موجب عدم امنیت جان امامان بود!
راهکار: باید ما مردم (برای ایجاد امنیت ولیّفقیه) جلوی دشمنان خارجی و داخلی، نقش پلیس بد را بازی کنیم. بگوییم: ما مانع رقیقسازی اورانیوم هستیم؛ ما مجلس را باز میکنیم؛ ما نمیگذاریم تنگه باز شود؛ ما نمیگذاریم تفاهم و توافق با شیطان امضا کنید (مانع اصلی، اوّل ما هستیم، نه امام. باید از جنازه ما رد بشید) دشمن باید ببینه ما خودسر، مانع تسلیم و سازش هستیم.(امام حتی گاهی اشاره هم نمیتونه بکنه؛ یعنی ما نباید بذاریم امام حتی به اندازه یه اشاره هم از خودش خرج بکنه)
اینطور جان امام رو میشه حفظ کرد.
- ۳۱۲
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط