هانا و دمی
هانا و دِمی…
ما یه روزی برای هم «خونه» بودیم.
جایی که میشد بینقاب حرف زد،گریه کرد،خندید،
و مطمئن بود قضاوتی در کار نیست.
ما از اون دوستیها نبودیم که با یه آشنایی ساده شروع بشه و ساده هم تموم شه.
ما ریشه داده بودیم تو زندگی هم.
تو روزای خوب، تو شبهای بد،
تو رازهایی که هیچکس دیگهای نمیدونست.
یادته چقدر راحت میگفتیم «من همیشه هستم»؟
انگار «همیشه» کلمهی کوچیکی بود برامون…
انگار فکر میکردیم هیچوقت امتحانش پس داده نمیشه.
اما فاصله همیشه با یه اتفاق بزرگ نمیاد.
گاهی آروم میاد.
بیصدا.
از بین پیامهای دیر جواب داده شده،
از دلخوریهایی که گفتیم «بیخیال»،
از حرفهایی که تو گلو موند چون گفتنش سخت بود
هیچکدوممون قصد رفتن نداشتیم…
ولی یه جایی از مسیر،
دستهامون از هم شل شد.
و دردناکترین قسمت اینه که
هنوزم وقتی اسمت میاد،
یه چیزی تو دلم میلرزه.
نه از نفرت،
نه از خشم…
از دلتنگی
بعضی آدما از زندگیت نمیرن،فقط از کنارت کنار میرن.
اما اثرشون میمونه.تو طرز خندیدنت،
تو خاطرههایی که بیاختیار لبخند میارن و همزمان اشک
شاید دیگه مثل قبل کنار هم نباشن،
اما یه فصل از زندگی همدیگه بودن
که هیچوقت پاک نمیشه.
و شاید
بعضی دوستیها قرار نیست برای همیشه ادامه پیدا کنن…
بعضیها فقط میانتا بهت یاد بدنیه زمانی،یکی بودکه برات همهچیز بود.
ولی الان دیگه نیست
امشب با دیدن اینکه ((بیا دیل بزنیم؟)) قلبم به تکه هایی ریزی تبدیل شد که هیچوقت قرار نیست جمع بشن
ما یه روزی برای هم «خونه» بودیم.
جایی که میشد بینقاب حرف زد،گریه کرد،خندید،
و مطمئن بود قضاوتی در کار نیست.
ما از اون دوستیها نبودیم که با یه آشنایی ساده شروع بشه و ساده هم تموم شه.
ما ریشه داده بودیم تو زندگی هم.
تو روزای خوب، تو شبهای بد،
تو رازهایی که هیچکس دیگهای نمیدونست.
یادته چقدر راحت میگفتیم «من همیشه هستم»؟
انگار «همیشه» کلمهی کوچیکی بود برامون…
انگار فکر میکردیم هیچوقت امتحانش پس داده نمیشه.
اما فاصله همیشه با یه اتفاق بزرگ نمیاد.
گاهی آروم میاد.
بیصدا.
از بین پیامهای دیر جواب داده شده،
از دلخوریهایی که گفتیم «بیخیال»،
از حرفهایی که تو گلو موند چون گفتنش سخت بود
هیچکدوممون قصد رفتن نداشتیم…
ولی یه جایی از مسیر،
دستهامون از هم شل شد.
و دردناکترین قسمت اینه که
هنوزم وقتی اسمت میاد،
یه چیزی تو دلم میلرزه.
نه از نفرت،
نه از خشم…
از دلتنگی
بعضی آدما از زندگیت نمیرن،فقط از کنارت کنار میرن.
اما اثرشون میمونه.تو طرز خندیدنت،
تو خاطرههایی که بیاختیار لبخند میارن و همزمان اشک
شاید دیگه مثل قبل کنار هم نباشن،
اما یه فصل از زندگی همدیگه بودن
که هیچوقت پاک نمیشه.
و شاید
بعضی دوستیها قرار نیست برای همیشه ادامه پیدا کنن…
بعضیها فقط میانتا بهت یاد بدنیه زمانی،یکی بودکه برات همهچیز بود.
ولی الان دیگه نیست
امشب با دیدن اینکه ((بیا دیل بزنیم؟)) قلبم به تکه هایی ریزی تبدیل شد که هیچوقت قرار نیست جمع بشن
- ۳.۰k
- ۲۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط