چه عزتمندانه می رود
اینجا تنها اشک میبارم، چون بارانِ دیدگانم را بند نیست.
ای خدای من! خورشید وجودِ امامم را در این دریای بیکرانِ عشق، بر فرازِ دستانِ مشتاقان، به آسمان میبرند. گویی نخل قامتش را بر سرِ شطّی از دلدادگی بر دوش میکشند.
و عشق به حسین (ع) — آن شورِ شعلهور — امام مرا در قایقی از عزّت و سرافرازی مینشانَد و بر موجهای خروشانِ دستانِ شیفتگانِ آن شهیدِ والا، روانه میکند. این دستان، چون امواجی پیاپی، مَرکبِ شکوهمندِ عشق را پیش میرانند تا امام، در این کشاکشِ پرشور، به کرانهای از جلال و جبروت برسد.
و چه عزتمندانه میرود!
😭😭😭😭😭😭
ای خدای من! خورشید وجودِ امامم را در این دریای بیکرانِ عشق، بر فرازِ دستانِ مشتاقان، به آسمان میبرند. گویی نخل قامتش را بر سرِ شطّی از دلدادگی بر دوش میکشند.
و عشق به حسین (ع) — آن شورِ شعلهور — امام مرا در قایقی از عزّت و سرافرازی مینشانَد و بر موجهای خروشانِ دستانِ شیفتگانِ آن شهیدِ والا، روانه میکند. این دستان، چون امواجی پیاپی، مَرکبِ شکوهمندِ عشق را پیش میرانند تا امام، در این کشاکشِ پرشور، به کرانهای از جلال و جبروت برسد.
و چه عزتمندانه میرود!
😭😭😭😭😭😭
- ۱۸۴
- ۲۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط