P
P.1
_
صبحی دیگر
صبحی تازه و زیبا
با شوق و ذوق از خواب بلند شد
دخترک به کنارش نگاه کرد
غرق در صورت خواب پسر شد.
سرش رو نزدیک پسر کرد نفس هاشو توی سینه حبس کرد.
موهای خوش حالتشو زد کنار و
گوشه گونه تهیونگ رو ناز کرد.
لب هاشو تر کرد برای یه بوسه
بوسه بیداری
بوسه صبح بخیر.
سرشو نزدیک تهیونگ کرد و آروم بوسیدش
چشم هاش قشنگشو باز کرد و آروم و بیجون
لبخندی زد و گفت:
تهیونگ: ژِووس اِدو مآدآم...«میپرستمت بآنو»
امیلی: بونژو تهیونگ
تهیونگ: صبح توعم بخیر پرنسس
_
ادامه دارد... .
_
صبحی دیگر
صبحی تازه و زیبا
با شوق و ذوق از خواب بلند شد
دخترک به کنارش نگاه کرد
غرق در صورت خواب پسر شد.
سرش رو نزدیک پسر کرد نفس هاشو توی سینه حبس کرد.
موهای خوش حالتشو زد کنار و
گوشه گونه تهیونگ رو ناز کرد.
لب هاشو تر کرد برای یه بوسه
بوسه بیداری
بوسه صبح بخیر.
سرشو نزدیک تهیونگ کرد و آروم بوسیدش
چشم هاش قشنگشو باز کرد و آروم و بیجون
لبخندی زد و گفت:
تهیونگ: ژِووس اِدو مآدآم...«میپرستمت بآنو»
امیلی: بونژو تهیونگ
تهیونگ: صبح توعم بخیر پرنسس
_
ادامه دارد... .
- ۹۳۳
- ۲۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط