من را به سرزمینی ببر که نامش آرامش باشد؛
من را به سرزمینی ببر که نامش آرامش باشد؛
جایی که سکوت، زبانِ مشترکِ تمامِ زخمهاست.
دستهایت را به دستانم بسپار،
بیآنکه واژهای میانمان قد بکشد.
بگذار از هیاهوی این جهان،
چند نفس به پناهِ حضورت تبعید شوم.
زمان اگر خواست از کنارمان بگذرد،
بگذار بیصدا عبور کند؛
که در کنار تو، حتی ثانیهها هم رنگِ ابدیت میگیرند.
و اگر قرار باشد تمنایی در دل نگه دارم،
فقط این است؛
مرا آنقدر دور ببر که هیچ دلتنگیای راهِ
بازگشت به من را پیدا نکند.
جایی که سکوت، زبانِ مشترکِ تمامِ زخمهاست.
دستهایت را به دستانم بسپار،
بیآنکه واژهای میانمان قد بکشد.
بگذار از هیاهوی این جهان،
چند نفس به پناهِ حضورت تبعید شوم.
زمان اگر خواست از کنارمان بگذرد،
بگذار بیصدا عبور کند؛
که در کنار تو، حتی ثانیهها هم رنگِ ابدیت میگیرند.
و اگر قرار باشد تمنایی در دل نگه دارم،
فقط این است؛
مرا آنقدر دور ببر که هیچ دلتنگیای راهِ
بازگشت به من را پیدا نکند.
- ۲۸۵
- ۱۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط