بزارید براتون داستان تعریف کنم روزی زنو شوهری به خونه ی ج
بزارید براتون داستان تعریف کنم روزی زنو شوهری به خونه ی جدیدشون که نقل مکان میکنن در حین کار کردن همسر مرد متوجه میشه همسایه بغلیشون توی حیاط در حال پهن کردن رخته ولی همه ی لباس ها کثیف و خاکی عه به شوهرشم میگه چه همسایه ی بی فکری داریم که حتی بلد نیست که لباسارو تمیز بشوره! روز ها پس از دیگری میگذشت و همچنان اون زن لباس های کثیف پهن میکرد یک روز وقتی زن دید دیگه لباس های شسته شده کثیف نیست به شوهرش گفت بلاخره این زن یاد گرفته و همش بخاطر وجود منه که با توجه کردن به این موضوع بهش فهموندم تمیز نمیشوره در حالی که شوهرش بهش گفت اون فقط پنجره رو تمیز کرد و لباس ها پهن شده مثل هر روز تمیز و زیبا نمایان شدن:) گاهی مشکل خودمونیم نه بقیه
۴.۴k
۲۳ مرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.