{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
حیرانم
از انبوه واژه های سرگردانی
که دل سپرده اند
سطرهای هاشور زده
دفتر
شبیه مرغکی جامانده
که حیران به هر سو می دود..
دیدگاه ها (۹)

همیشہ از خوبی های آدم ها برای خودت یک دیوار آجری بساز...هر و...

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کردم بن...

یک روزهایی هست حالت بی دلیل خوب استیکجوری که انگار خدا دستت ...

عشق الستت را بببین، در جان نشستت را ببینگرمای دستت را ببین،چ...

نه بیمارم نه خوشحالم، نه از حالم خبر دارمگهی با جان گهی با د...

« ازدواج به اجبار » Part 30 ویوی لیانا:همه خشکشان زده بود.مر...

در این دنیای وا نفسا تو از حالم چه  می دانیبه دل داغی گران د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط