می‌دانی

می‌دانی

می‌دانی
چی باعث شد
اینهمه دوستت داشته‌باشم
و از فکر کردن به تو دست بر ندارم؟!
تو کودکِ غمگین و سرکوب‌شده‌ی درونم را از زیر آوار بیرون کشیدی، گرد و خاکش را تکاندی، بغلش گرفتی، تحسینش کردی و دوستش داشتی.
تو زمانی از راه رسیدی که من نیاز داشتم حس کنم برای کسی، بیشتر از هرکسی اهمیت دارم.
تو در موعد زخم‌های عمیق من رسیده‌بودی و برای کودک تنها و ترسیده‌ی درونم، پناه شدی و این منطقی‌ترین دلیلی‌ست که برای دوست داشتنت سراغ دارم...
❤️_____
دیدگاه ها (۰)

𓏲𑁍 ⃝‌‌‌‌‌🍃N࿐‌‌‌‌‌‌‌‍⋆#یکی از بهترین متن ...

تکپارتی تهیونگ

چهار بعدازظهر بود و تو دقیقاً جلوی پیست اسکیت روی یخ ایستاده...

پیمان نقره ای

پارت ³⁹باورش نمیشد وقتی کسی که وارد اتاقش شد رو دید از تعجب ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 34سلام دخترا برای پا...

𝐃𝐚𝐫 𝐨𝐦𝐠𝐡𝐞 𝐧𝐞𝐠𝐚𝐡 𝐭𝐨(در عمق نگاه تو)پارت𝟏𝟑...نیم ساعت از آن مو...

..عشق تلخ.داستان از کجا شروع میشه یه روز مثل همیشه برای کار ...

جانانِ قلبم میخوام بهت بگم که :❪ می‌دانی چی باعث شد اینهمه د...

‌تو قلبـم کسـی و پنهان کردم که شنیـدنصداش طرز نگاه کردنش حتی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط