{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درخواستی

درخواستی
In the Arms of the Criminals(در آغوش تبهکاران )
Part:9
اونوو:داداش اروم باش
کوک:چطوری اروم باشم هان تو به دوست دختر برادرت چشم داری*داد
اونوو:اره دارم من نمیتونم عاشق شم *داد
تهیونگ:ما نگفتیم حق نداری عاشق شی ما داریم میگیم حق نداری عاشق دوست دختر ما بشی*بلند
اونوو:که چی اگه بشم چی میشه میخواین چیکار کنین فکر کردین من ازتون میترسم *داد
کوک:خفه شو اونوو تا مختو از هم نپاشوندم*داد
اونوو:بیا بپاشون همینمون مونده *داد
کوک:سر من داد نزن بچه*داد
اونوو:میزنم که چی میخوای چیکار کنی با اون دوست عجغ وجغت *داد
تهکوک:اونوو*داد
کوک:رو مخ من نرو بچه همین الانشم عصابم خط خطیه *بلند
اونوو:چیکار کنم خب به کتفم*بلند
که یهو کوک حمله کرد به اونوو و داشتن همو کتک میزدن تهیونگ برای جدا کردنشون رفت جلو ولی اونم اتفاقی قاطی شد ترسیده بودم
ا.ت:بس کنید*بلند
..
ا.ت:لطفا بس کنید*داد
ولی انگار نه انگار رفتم سمتشون تا شاید بتونم جداشون کنم کلیدارو خدمتکارا دورمون جمع شده بودن و خب تلاشم فایده نداشت جدا نمیشدن که یهو پرت شدم عقب و افتادم سرم خورد به میز و خاموشی....
(تهیونگ)
هنوز درگیر بودیم که صدای محکم برخورد چیزایی به هم بلند شد و از طرف دیگه جیغ خدمتکارا وقتی برگشتم ا.ت افتاده بود زمین و از سرش خون میرفت
تهیونگ:ک کوک ا.ت
اون دوتام برگشتن سمتش که کوک با دیدنش حالت چهرش کامل عوض شد از عصبی به نگران
زود رفتیم سمتش
کوک:ا.ت ...ا.ت
تهیونگ:هی ا.ت بلند شو
...........
«کاش دکمه‌یِ غلط‌کردم داشتم… حالا من زندانیِ همان شیاطینی هستم که برای به دست آوردنم، کلِ دنیایم را به آتش کشیدند.»
دیدگاه ها (۱)

درخواستی In the Arms of the Criminals(در آغوش تبهکاران )Part...

درخواستی مرزِ میانِ ما (The Boundary Between Us)"بعضی رابطه‌...

درخواستی In the Arms of the Criminals(در آغوش تبهکاران )Part...

درخواستی In the Arms of the Criminals(در آغوش تبهکاران)Part:...

love in the dark①⑤ا/تکوک: اینجا برای خوردن خدمتکار درست نشده...

مامان ا. ت : ا. ت نگفته بودی که دوست پسر داری ولی پسر خوشگلی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط