به انتهای دوستیام با او نزدیک میشدم در مدت دوستیمان

به انتهای دوستی‌ام با او نزدیک می‌شدم. در مدت دوستی‌مان، زیبایی‌های کمیابی را باهم شریک شدیم همچون دو آینه که مدام در حال انعکاس همدیگرند، ما در یکدیگر ابدیت را به تماشا نشستیم اما بالاخره روزی فرا می‌رسد که دایره می‌چرخد و دوران تمام می‌شود. هر زمستانی بهاری و هر بهار، پایانی دارد.
در جایی که عشق است، دیر یا زود، جدایی هم هست.
دیدگاه ها (۲)

«کاش فقط یه ثانیه میشد که فکر کنیم کهعشق ماهم یه عشق عادیه.....

و من هیچ کاری جز از دور ستایش کردنت از دستم بر نمیاد

+ دلم نمی‌خواست اینطوری بشه.- تقصیر تو نیست، من وصله‌ی زندگی...

بردی قلبیو که نمیباختماگه خودخواه بودم که تو رو نمیخواستم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط