{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت رفاقت دیرینه من با تو

حکایت رفاقت دیرینه من با تو
حکایت قهوه‌ایست
که امروز با یاد تو تلخ تلخ نوشیدم
که با هر جرعه بسیار اندیشیدم
که این طعم را دوست دارم یا نه؟
و آن قدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن
که انتظار تمام شدنش را نداشتم
تمام که شد فهمیدم
بازهم قهوه می‌خوام
حتّی تلخ تلخ
دیدگاه ها (۳۹)

چقدر من از خود گذشتگی میکنم همیشه

😂

#حق

-از ته دلم واستون زندگی خوبی میخوامکه انقدر درگیرش بشین یه ل...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟖مانیا هنوز چیزی نگفته بود.فقط به جیمین ...

My professor Chapter:2Part:92انگشتمو روی اسمش گذاشتم و تماس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط