{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوس داشتم فقط بابام بره دریا ک بتونم برم بیرون الان ک تاز

دوس داشتم فقط بابام بره دریا ک بتونم برم بیرون الان ک تازه خدافظی کرد و رف مث سگ بغضم گرفته و دوس دارم گریه کنم
بخصوص امروز ک اشعه افتاب سرطانیه بهش گفتم در نیان تو افتاب کار کنن، دوباره زنگش زدم همین ک تو کوچه بود بهش گفتم مواظب خودش باشه
نمیدونم شاید خودم زیاد حساس شده باشم اصلا یجوری شدم تو این مدت فقط گریه میکنم سر چیزای مسخره همین ک دارم میخندم گریم میگیره اصلا...
کاش میتونستم برای یه مدتی برم کما!
دیدگاه ها (۱۶)

رمان عشق ممنوع

پارت ۲ (سرنوشت) ویو ا/ت:خیلی داشت تند میرفت ریده بودم به خود...

اسم: نانای(بگید اسمم) PART: 2

قسمت ۸(بخش دو)

🔪🌀وقتی دستت برید و بهش نگفتی🌀🔪درخواستییساعت10 شبامروز  شوگا ...

P²⁹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

P4ویو چیفویو:نمیدونم چرا از وقتی فهمیده امگا ام و یا بهتر بگ...

درخواستی : وقتی بهت خیانت کرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط