نمی بخشم کسی را که جفا با نور عینم کرد
نمی بخشم کسی را که جفا با نور عینم کرد
همان که نیزه را محکم ،به پهلوی حسینم کرد
همان که با عصای خود حسابی بر تنش میزد
همان که چنگ بر موها و بر پیراهنش میزد
حسینِ داغدارم را ته گودال میبینم
سرِ انگشترِ در دستِ او جنجال میبینم
چه میبینم بمیرم؟ خنجری بر حنجر یارم
چقد خالیست این ساعت ، خدا جای علمدارم
گلم را با دو چشمانم به زیر دست و پا دیدم
بلا هر آنچه بود ، امروز در کرب و بلا دیدم
منی که بی وضو هرگز نکردم شانه مویش را
به جای مادرم زهرا زدم بوسه گلویش را
#مرتضی_عابدینی
همان که نیزه را محکم ،به پهلوی حسینم کرد
همان که با عصای خود حسابی بر تنش میزد
همان که چنگ بر موها و بر پیراهنش میزد
حسینِ داغدارم را ته گودال میبینم
سرِ انگشترِ در دستِ او جنجال میبینم
چه میبینم بمیرم؟ خنجری بر حنجر یارم
چقد خالیست این ساعت ، خدا جای علمدارم
گلم را با دو چشمانم به زیر دست و پا دیدم
بلا هر آنچه بود ، امروز در کرب و بلا دیدم
منی که بی وضو هرگز نکردم شانه مویش را
به جای مادرم زهرا زدم بوسه گلویش را
#مرتضی_عابدینی
- ۱.۹k
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط