{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی صحنه‌ای ساده، دل آدم را می‌لرزاند…

گاهی صحنه‌ای ساده، دل آدم را می‌لرزاند…
مثل آن شیر که با التماس، بچه‌اش را به کسی می‌سپارد تا از خطر در امان بماند.

پدر و مادرها هم همین‌اند…
در شهر و وطن خودشان کسی‌اند؛ احترام، هویت، جایگاه… همه چیز دارند.
اما برای آینده‌ی بچه‌هایشان، از همه‌ی آن «خودِ» ارزشمند می‌گذرند.
دل می‌کَنند، مهاجرت می‌کنند، غریب می‌شوند… شاید در کشور جدید دیگر «کسی» نباشند،
اما همین که بچه‌شان آینده‌ی امن‌تری دارد، برایشان از هزار هویت و عنوان مهم‌تر است.

این است عشقِ واقعی؛
فداکاریِ بی‌صدا، بی‌منت…
عشقی که حتی اگر خودشان دیده نشوند،
آینده‌ی بچه‌شان روشن بماند. ❤️
دیدگاه ها (۵)

پسری ۲۲ ساله که در ماشینش زندگی می‌کرد،.. به‌ خاطر چند جریمه...

🎥 این داداشمون فکر کرده اگه بمیره دوباره میره از اولداداش با...

وای 😂🤣

همين الان انجام بده.اين عبارت مهم و كوتاه رو جدى بگيريد❤️

سلااااااااممممم امروز معرفی کتاب دختری که ماه را نوشید رو دا...

۷«نَفیر بر «سکوتِ مصلحتی»؛ که شرافتِ انسانی را در پستویِ عاف...

۷«نَفیر بر «سکوتِ مصلحتی»؛ که شرافتِ انسانی را در پستویِ عاف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط