گاه گاهی خلوت خود را پریشان میکنم
گاه گاهی خلوت خود را پریشان میکنم
مینشینم گوشه ای و چشم گریان میکنم
این همه بار خیالم را، که بر من داده است؟
من نمیدانم چرا فکر فراوان میکنم
دیگران با یارشان شب را سحر کردند و من،
با در و دیوار راز خویش عنوان میکنم
پشت لب فریاد پنهان است از لبخند من
کس نمیداند چنین لب پسته خندان میکنم
از گذشته حسرت آنچه نشد را میخورم
گاهی آرامم ولی، گریه فراوان میکنم
ای همایون نیستی تنها که غم ها با تو است
پس چرا مینالی از اشکی که مهمان میکنم؟
- علیرضا اسماعیلی همایون
مینشینم گوشه ای و چشم گریان میکنم
این همه بار خیالم را، که بر من داده است؟
من نمیدانم چرا فکر فراوان میکنم
دیگران با یارشان شب را سحر کردند و من،
با در و دیوار راز خویش عنوان میکنم
پشت لب فریاد پنهان است از لبخند من
کس نمیداند چنین لب پسته خندان میکنم
از گذشته حسرت آنچه نشد را میخورم
گاهی آرامم ولی، گریه فراوان میکنم
ای همایون نیستی تنها که غم ها با تو است
پس چرا مینالی از اشکی که مهمان میکنم؟
- علیرضا اسماعیلی همایون
- ۱.۵k
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط