{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاه گاهی خلوت خود را پریشان می‌کنم

گاه گاهی خلوت خود را پریشان می‌کنم
می‌نشینم گوشه ای و چشم گریان می‌کنم
این همه بار خیالم را، که بر من داده است؟
من نمی‌دانم چرا فکر فراوان می‌کنم
دیگران با یارشان شب را سحر کردند و من،
با در و دیوار راز خویش عنوان می‌کنم
پشت لب فریاد پنهان است از لبخند من
کس نمی‌داند چنین لب پسته خندان می‌کنم
از گذشته حسرت آنچه نشد را می‌خورم
گاهی آرامم ولی، گریه فراوان می‌کنم
ای همایون نیستی تنها که غم ها با تو است
پس چرا مینالی از اشکی که مهمان میکنم؟
- علیرضا اسماعیلی همایون
دیدگاه ها (۲۰)

💜✨... ﺗـــﻮ ﺭﺍﺩﻭﺳـــت ﺩﺍﺭم…ﭼﻪ ﻓـﺮﻕ ﻣﻰ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﭼــــﺮﺍ…؟ﯾـــﺎ ...

شده دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشک!

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش ششم_ جولیت_مکس و جارویش نجاتم دادند.سعی می...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش اول_ تو این دنیا بدون قدرت...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

میبخشی پارت ۳

p15

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط