{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در اواخر سال هفتم هجرت و در هنگامه جنگ

در اواخر سال هفتم هجرت و در هنگامه جنگ
خیبر سپاه مسلمانان که روبروی قلعه خیبر
آماده به جنگ شد...

✡️در همین هنگام بود که یهودیان خواستار نبرد تن به تن شدند و در همان ابتدای کار "مرحب" را که در بین یهودیان پهلوان بلندآوازه‌ای و بزرگ جثه‌ای بود به حساب می آمد را راهی میدان کردند...

ناگهان در سپاه مسلمانان این سوال پیش آمد
که چه کسی میتواند مرحب یهودی را شکست دهد؟! زیرا که مرحب در بین مردم مبارزی ماهر و زُبده بود و هرکسی که با او مبارزه کرده بود جان سالم به دَر نبرده بود☠️⁉️‌
در همین شلوغی و سرو صداها بود که ناگهان همه جا را سکوت خاصی فرا گرفت!

یک نفر از سپاه اسلام راهی میدان مبارزه شد!
همه لشگریان متحیر بودند و به او نگاه میکردند...
یهودیان میگفتند او کیست که چنین جرات
کرده مقابل مرحب بایستاد؟!🤔🤔

ناگهان نقابش را پس زد و شروع کرد
به رجز خوانی؛
انا الذی سمتنی امی حیدرة
منم آن کسی که مادرم نامم را حیدر گذاشته

کلیث غابات غلیظ القصرة
منم شیر بیشه ها و...☀️🦁

اکیلکم بالسیف کیل السندرة
و با شمشیرم گروه گروه شما را از زمین بر می‌چینم!

رجز های مولا علی بر تن مرحب یهودی لرزه انداخت و او را بسیار ترساند!☠️

ندای مقتدرانه الله‌اکبر از سپاه اسلام به گوش رسید✌🏻

مبارزه شروع شد!🗡🏇
شدت گرد و خاک بالا گرفت
دیگر چیزی قابل مشاهده نبود...

دقایقی کوتاهی گذشت و یکباره
گرد و خاکها فرو نشست! و لشکریان
دیدند سر مرحب توسط امیرالمومنین اسدالله‌الغالب علی‌ابن‌ابی‌طالب به دونیم تقسیم شده و مرحب به هلاکت رسیده است⚔️💪🏼
دیدگاه ها (۰)

مردی که همسرش به ملائک ملیکه بودباید خدا شوی که بفهمی علیﷻ ک...

از بهر هر کسی حدی معین استای بی حد و حدود هو یا علی مدد

کینه دارد ز محبان علی قوم یهودیک تنه خیبرشان را به فنا داده...

یا اُمی، یا سیدة النسا العالمين اسلام عليكم یا فاطمه الزهرا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط