{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه هفته شد که منو هاکای باهم قهریم

خببببب من از جمعه دارم زدحمله میزنم میگین منظورت چیه عمو😶
منظورم اینکه هاکای اذیت میکنم
لیلیللیلی
جمعه رفتیم پارک بعد پسر داییم قوخرخه *(دوچرخه) بچه بودم به دوچرخه میگفتم قوخرخه* بعد من سوارش شدم و هاکای منتظر بود من بهر دوچرخه رو بدم
هه فک کردی منم هر دفعه میومد سمتم ایگنورش میکردم بعدددد
اومدم به دختر خالم اسمش محیا عه گفتم محیا سوار میشی؟؟ گف نه چطور؟
مام گوفتیم پام درد موکونع
بعد هاکای اومد سمتم که دوچرخه رو بگیره پیچیدم سمت راست و رفتم با دوچرخه بعد توی یجایی واستادم یکی صدام کرد گفت دختر خانم
منم برگشتم دیدم عهههه
آشناااااااااااااااااااااااااااااااااا
دختر پسر عموی بابام بود🤡
اسمشم سارا بود
بهش سیلام دادوم بعد دختر داییشم پیشش بود و رفتم بهشون دست دادم ار خلاصه
بعد سارا با محیا هم دوست بود و رفتم محیا رو هم اوردم و اونجا باهم چارتایی خوش گذروندیم
بعد دوستمامم کردم تو چش چال هاکای
ادامه سلیطه گری های میتی تون پارت بادی اگه ایسرار کنین
با کمال تاسف باید بهتون بگم که میتسویای ویسگون تون سلیطه اس😎🤗
دیدگاه ها (۸)

روز دوم زبان خوندن تو خونه

امروز ۱۲ ژوئن تولد میتسویا هستش*خودم*

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط