لبخندی تلخ میزنم برخاطراتت که مثل طناب دار گلویم را احاطه

لبخندی تلخ میزنم برخاطراتت که مثل طناب دار گلویم را احاطه کرده..
دیدگاه ها (۴)

خدافظ روزای خوبی بود:)))

میمونم اما فقط بخاطر ط... یادم است زندگی ام قبل تو سیاه بود ...

گاهی اوقات بعضی چیزا باید ناگفته بمونن.ولی من تو بهترین جمع ...

میرمو دور میشم مثله بادی که خونه نداره..شب به من می‌خواند از...

تقصیرِ باد نبود، قاصدک پَر کشیدن بلد بود... لبخندی تلخ زد و ...

صدایت میزنم با بغض مثل کودکی هایم که در بازار غربت دست مادر ...

چویا همیشه منو این شکلی بغل میکنه بعدش من خوابم میبره چرا؟¿چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط