{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سیاه سفید۱

ات
از خواب بلند شودم کمرم درد میکرد چون دیشب گرفت بود زد بودتم البته من دیگ برام مهم نیست بابام خیلی منو مامانم دوست داشت ولی وقتی مامانم مرد دیگ اون ادم سابق نشود شاید از عشق زیادی بود یا داشت نقش بازی میکرد من تا ۱۶ سالگی ادم بی روحی نبودم تا اینک یروز اومدم خونه و رفتم دم در اتاق بابام که دیدم زن اورد خونه و کارشود هرشب و من دیگ اون ات خندون نشودم و ادم سرد بی روح وبی رحم روانی شودم رفتم حموم اودم نشستم پشت میز اریشم که دیدم گوش لبم پار شود و گونم کبود حال نداشتم کاور کنم و چون تمام مدرسه میدونن پدرم کیه پسه زاید مهم نیست و اینم نیست که هم اذیتم کنن نه چون همه مثل سگ ازم میترسیدن چون شایع شود بود که دوست پسر قبلیم کشتم ولی نه فقط گرفتم زدمش ولی نمیدونم فردا روزی که من زدمش کشت شود بود (کار کی میتون باشه😏😏) ولی ولش کن رفتم موهام خشک کردم موهام بالا بستم چون متنفرم از این که موهام باز باشه توی مدرسه لباس مدرسم پوشیدم هودی مشکیم پوشیدم روی لباس فرمم و پوتین های مشکیم هم پوشیدم کیفم ورداشتم باگوشی ارپاد کارتم ورداشتم چدن من خرج زندگی میدادم بابام از من پول نمیگرفت واسه قمار سرچی قمار میکر اصلا من هم ازش یار گرفت بودم یعنی میشه گفت منم یک قمار باز حرف ای شودم ولی هیچوقت اینکار نمیکردم چون میترسیدم من ادم ترسو نبودم من خیلی ریسک پذیر بودم ولی سر این با کسی شوخی نداشتم من توی بار کار میکنم بعضی وقتا از سر خیلی ناراحتی مست میکنم ولی خب رفتم از اتاقم بیرون که بابام دیدم که تا منو دید با نیشخند نگاهم کرد گفت
(اعلامت بابای ات؟)
!ات دخترم کجامیری
این چرا اینجوری میکن برام مهم نبود پسه بدون توجه بهش از در خونه زدم بیرون داشتم توی خیابون راه میرفتم که یهو چندا پسر نظرم جلب کرد لباس فرم مدرسه مارو پوشید بودن رفتم پشت دیوار قایم شودم که دیدم یکی از اون پسرا تهیونگ بود ریدم تو خودم چون اقا همیشه غیرتی میگ تو نباید تنها توی این کوچ اون کوچ ول بگردی اسکل میدونم پسه رفتم که رسیدم مدرسه رفتم تو کلاس نشستم پیشه ماری مایا که دیدنم گفتن
)اعلامت ماری %)
% ات دختر چرا صورتت اینطوری نکن دوبار
با بخیالی گفتم
+ار زدم خب چیکار میکردید
مایا گفت
=هیچی داشتیم واسه اردو برنام ریزی میکردیم
،ماریا مثل برق زد ها درست نشست
%ات چرا تو نمیای توهیچوقت نمیای اردو بیا دیگ خوش میگذر
+اخه...
که با صورت مظلوم به من خیر شودن
+هوفف باشه میام
بغلم کردن ماچم کردن
= %مرسی تو بهترینی ات
خندیدم که استاد اومد
)اعلامت استاد!)
!ات برو دفتر مدیر کارت داره
چشمی گفتم پاشودم رفتم در زدم که مدیر گفت
)علامت مدیر /)
/بیا تو
رفتم تو که با صورت سه تا پسر جذاب مواجه شودم که یکیشون تهیونگ بود یعنی چه داشت به گونم کبود بود نگاه میکر یکی دیکشونم مثل تهیونگ داشت نگاه میکر او یکی هم داشت ادی نگاهم میکرد که روم برگردندم ترف مدیر
ببخشید بامن کاری داشتید
اها ات اقای جئون کیم مری می ببر کلاس خودت توت
+چشم
رفتم بیرون که اون پسرا هم اومدن راه افتادم رسیدم به در کلاس در زدم پسرا رفتن تو منم رفتم تو بعد نشستم سر میز که مایا ماری باهم گفتن
چه جذابن
+اینا جذابن منک چیزی نمیبینم
وایی این خیلی جذابن من عاشق اون که پشت موش بلوند شودم
داشت تهیونگ میگفت هوف من به مایا ماری نگفتم تهیونگ پسر عمم
وایی اون که شبیع گربه خیلی کراش
ولی اون وسطی از هم کراش تر (اقای جئون میگن 🤣🤣)
که خودشو معرفی کردن
من کیم تهیونگ هستم
منم یونگی مری می هستم
منم جئون جونگ کوک هستم
که جیغ دخترا رفت بالا هم دخترا
که استاد گفت
ساکت شید مایا ات باید از هم جداشید
ما بهم چسبیدیم وبا مظلومیت گفتیم
ولی اقا
ولی اما ندارید شما سه نفر خیل حرف میزنید اگر پسر بغل تون باشه کمتر حرف میزند ما یا هم نا چار بلند شود رفت میز پشت سر ماری ماری بغل دستی نداشت ولی ما همیشه با ماری حرف میزدیم که جونگ کوک اومد بغل من نشست وقتی نشست سایش کل بدن وصورتم گرفتم یه ادم چقدر میتون گولاخ باشه
که تهیونگ نشست بغل مایا شوگاهم نشست بغل ماری خیلی بدم میو مد پسر بغلم بشین اههههه (منی که ارزوم یه بار اقای جئون و مری می کیم ببینم بعد تو اینجوری حرف میزنی زنیک 🤣🤣)
استاد درس داد تموم شود زنگ خورد ............

چطور شود میدونم خیلی بد شود ولی خب 🎀👄
دیدگاه ها (۰)

🤤🤤

وایی بچه ها خیلی زور داره یه پارت مینویسی ولی ویسگون میزن ...

سیاه سفید

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط