همچون دالانی بلند

همچون دالانی بلند

همچون دالانی بلند
تنها بودم ..
پرندگان از من رفته بودند
شب با هجوم بی‌مروتش
سخت تسخیرم کرده بود

خواستم زنده بمانم
و فکر کردن به تو، تنها سلاحم بود
تنها کمانم،
تنها سنگم ..

#پابلو_نرودا


.
دیدگاه ها (۴)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_87بعد از تموم کردن حرفش..دست...

⏰ سحرخیزی در ۵ قدم کوتاه:۱. شب زود بخوابسحرخیزی بدون خواب کا...

پارت ۳ ویو ا.ت هنوز سر درد و ضعفی توی بدنم داشتم روی میزم خو...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:20فقط به ا.ت صدمه زدم فق...

چند پارتـیــــــــــــــــ🖤ـــــــــــــوقتی باهات بد حرف می...

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:3📱 صبح روز بعد، ات با چشم...

چند پارتیــــــــــــ🖤💔ـــــــــــوقتی نصفه شب میفهمه از دست...

قسمت ۸(بخش دو)

The White Midnight** — نیمه‌شبِ سپیدPart:3کوک:خببب اه ا.ت:خی...

ᴘᴀʀᴛ ۳۳ | یه روز سختچند روز بعد...آرا اون روز وقتی از مدرسه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط