{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میدونی موقع تولد ، وقتی خدا داشت بدرقه مون میکرد ، چی گفت

میدونی موقع تولد ، وقتی خدا داشت بدرقه مون میکرد ، چی گفت ؟
گفت : داری به دنیایی میری که غرورت رو میشکنن و به احساس پاکت سیلی میزنن !!!
نکنه ناداحت بشی ..!
من تو کوله پشتیت ،
عشق گذاشتم تا ببخشی ...
خنده گذاشتم تا بخندی ...
اشک گذاشتم تا گریه کنی ...
مرگ گذاشتم تا بدونی دنیا ارزش بدی کردن رو نداره ...
پس ، خوب باش و خوبی کن ...
دیدگاه ها (۰)

اگه قدش کوتاهه اینو بهش بگو...اصفهان با ان همه وسعت شده نصف ...

آرام باش درست می شود ...نه هیچ شبی و نه هیچ زمستانی دائمی نی...

جمله ي زيباي خسرو شكيبايي:اگه كسي برات وقت ميذاره قدرشو بدون...

این غرور لعنتیهمیشه چوب لای چرخ زندگی‌هایمان انداخت...گوش ند...

پارت 114

پارت بیست و دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط