درکلینیک بچهای اوتیسمی که دیدم باتمام مشکلاتشون انقدر چهره مظلومی داشتند که ناخوداگاه من اشکم درمیومد وگریه میکردم یواشکی.......وچه بسا بچهایی رودیدم که اوتیسم نداشتن امامیگفتن اوتیسمی هست درحالیکه فقط مشکل گفتاری داشت وچه بچهایی هم که گریه میکردن ومقاومت میکردن .....وچه بچهایی که بارفتاراشون ادمارودرعمق نگاه بخودشون فرومیبردن .......... وچه مادرانی که عذاب کشیدن وبازم هم دست ازتلاش برای خوب شدن بچهاشون برنداشتن ...... باهم دردودل کردن و دردای همدیگه رو درک کردن وتسکین دادن بهمدیگه...... وهمین بچهاانقدر باهوش بودن که یک صدم ادم نرمال هم هوشیاری اینهارو نداشت.........
دیدگاه ها (۱)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.