عمارت بلک وود
پارت 2
ویو لیا
(اما تا در عمارت باز شد همه حملهور شدن روم)
&واییی چطوری دختر؟ جایت که درد نمیکنه؟ زخمی که نشدی؟
زبونم لال، بدون ما که افسرده نشدی! واییی اجوما که اذیتت نکرد؟ (با استرس و شوق)
*عزیزم حالا بزار بچه بیاد، بعد ازش سوال کن... خوب دخترکم.
(من تک فرزند خانواده بودم و همه منو دوست داشتن. هوففف، ولی خدایی خیلی خوبه خواهر برادر نداشته باشی. واقعاً دست مامان و بابام درد نکنه.)
+نه مامان، چیزیم نشده. اجوما هم چرا باید اذیتم کنه؟ ما خیلی همو دوست داریم.
&خب خوبه.
%چطوری عجوزه؟
+سلام جونگکوک، عجوزه هم خودتی. (لبخند ضایع و تمسخر)
#برو اونور جونگکوک، ایششش! چطوری دخترخالهی قشنگم؟ (عشوه)
+سلام لاراااااا! واییی چقدر دلم تنگ شده بود برات سیسی! ببین یه چیزایی آوردم، ببین! اوففف، تا شب خوابت نمیبره!
@چرا همش به لارا اهمیت میدی؟ پس من چی میشم؟ (غمگین)
+رزاااااااااااااا، اینجوری نکن دیگهههههههه! (حالت غمگین و لوس)
@باشه، حالا بخشیدمت.
=لیااا؟
+سوهوووووو! واییی نگاش کن! کیوتخر، چقدر بزرگ شدی! (بغلش میکنه و با تعجب اینو میگه)
%ما هم اینجا شومبول دیگه.
+تو یکی خفه!
%ناراحت شدم. (درحال خوردن سیب)
&خب دخترک مامان، برو لباستو بپوش، بیا برای ناهار.
+ناهار؟! . میخوامم بخوابممممم!
&از کی تنبل شدی تو؟ تو چجوری کارآگاه شدی؟
+ماماننن، آخههه چههه ربطی دارههههه؟! (لوس، پاهاشم میزنه زمین)
&دخترکم، یا همین الان میری لباستو میپوشی، دوش میگیری، میای، یا وگرنه نمیذارم بعد ناهار بخوابی.
=من بودم میرفتم.
+سوهووو، باشه! الان میرم.
(دارم از خواب میمیرم، کومکککک)
شرط توی پارت اول💞❤❤
ویو لیا
(اما تا در عمارت باز شد همه حملهور شدن روم)
&واییی چطوری دختر؟ جایت که درد نمیکنه؟ زخمی که نشدی؟
زبونم لال، بدون ما که افسرده نشدی! واییی اجوما که اذیتت نکرد؟ (با استرس و شوق)
*عزیزم حالا بزار بچه بیاد، بعد ازش سوال کن... خوب دخترکم.
(من تک فرزند خانواده بودم و همه منو دوست داشتن. هوففف، ولی خدایی خیلی خوبه خواهر برادر نداشته باشی. واقعاً دست مامان و بابام درد نکنه.)
+نه مامان، چیزیم نشده. اجوما هم چرا باید اذیتم کنه؟ ما خیلی همو دوست داریم.
&خب خوبه.
%چطوری عجوزه؟
+سلام جونگکوک، عجوزه هم خودتی. (لبخند ضایع و تمسخر)
#برو اونور جونگکوک، ایششش! چطوری دخترخالهی قشنگم؟ (عشوه)
+سلام لاراااااا! واییی چقدر دلم تنگ شده بود برات سیسی! ببین یه چیزایی آوردم، ببین! اوففف، تا شب خوابت نمیبره!
@چرا همش به لارا اهمیت میدی؟ پس من چی میشم؟ (غمگین)
+رزاااااااااااااا، اینجوری نکن دیگهههههههه! (حالت غمگین و لوس)
@باشه، حالا بخشیدمت.
=لیااا؟
+سوهوووووو! واییی نگاش کن! کیوتخر، چقدر بزرگ شدی! (بغلش میکنه و با تعجب اینو میگه)
%ما هم اینجا شومبول دیگه.
+تو یکی خفه!
%ناراحت شدم. (درحال خوردن سیب)
&خب دخترک مامان، برو لباستو بپوش، بیا برای ناهار.
+ناهار؟! . میخوامم بخوابممممم!
&از کی تنبل شدی تو؟ تو چجوری کارآگاه شدی؟
+ماماننن، آخههه چههه ربطی دارههههه؟! (لوس، پاهاشم میزنه زمین)
&دخترکم، یا همین الان میری لباستو میپوشی، دوش میگیری، میای، یا وگرنه نمیذارم بعد ناهار بخوابی.
=من بودم میرفتم.
+سوهووو، باشه! الان میرم.
(دارم از خواب میمیرم، کومکککک)
شرط توی پارت اول💞❤❤
- ۲۶۴
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط