مهربان باش که این عمر گران می‌گذرد

مهربان باش که این عمر گران می‌گذرد

مهربان باش که این عمر گران می‌گذرد
قدر این لحظه بدان چرخ زمان می‌گذرد

بر لبی گل بنشان دست فقیری تو بگیر
هرچه با هر که کنی، بر تو همان می‌گذرد

آسمان را به زمین با قلم عشق بدوز
زندگی از برت این گونه روان می‌گذرد

خنده کن غنچه‌ی احساس برویان که بهار
به همین سرعت بسیار جهان می‌گذرد

پاسح لطف نگاهی به محبت تو بده
در عوض از دلت آن آه و فغان می‌گذرد

اگر از عشق به هر سینه گلی هدیه کنی
غم پریشان شده افسوس کنان می‌گذرد

به تمنای دو چشمان بهارانه‌ی تو
روز و شب سخت بر این سوخته جان می‌گذرد
دیدگاه ها (۱)

تو ای آرام جان من ، مرا تو برتر از جانیچو خون بر رگ شدی جاری...

وقتی منطق دیوار می‌کشد و عشق پنجره را باز می‌کند...روان‌شناس...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

سناریو چویا

اشک هام مث بارون پاییز.حس خوب این ویدیو تقدیم نگاهت

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

قسمت ۷

سناریو دارک از ران هایتانی زمان بانتنکن نیچیوا !!! 💜🖤اومدم ب...

چند پارتیپارت۵جونگکوک صندلی را برایِ او عقب کشید. وقتی نشستن...

پارت دهم (پارت آخر): «روی لبه‌ی آتش، رقص تا به آخر»مه غلیظی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط