فرشتهای بدون بال
🦋(فرشتهای بدون بال)🦋
پارت¹²
(ویو ریو)
بلند شدم رفتم یه دوش 40 مینی گرفتم آمدم بیرون موهامو خشک کردم بهشون حالت دادم یه آرایش لایت کردم یه لباس پوشیدم(عکسشو میزارم)
آمدم پایین
ریو:س..س..سلام
که اعضا همهی نکاهشون برگشت رو ریو که کوک ریو صدا زد
کوک:ریو بیا اینجا(دست شو گذاشت رو بغل دستش)بیا بغل دستم بشین
کوک:اعضا دوست دخترم ریو ریو اعضا دوستای بچگیم خانوادم حساب میان
جین:وایی دختر تو خیلی خوشگلی...همین جوری داره نگاش میکنه
جیمین:واقعا چش برداشتن از روش سخته
کوک: بسه دیگه پرو نشین
نامجون:بچه ها می ازدواج میکنید
ریو:نه از ازدو....جونگ کوک پرید وسط حرفش
کوک: هروقت ریو بخواد
نامجون: خوبه
جیهوپ:با تو شما خیلی زیبایی
ریو:مرسی ممنونم
اعضا:خواهی میکنم
(ادمین)
تا شب با اعضا گفتن خندیدن همه خدافظی کردم رفتن خونه
کوک:بیبی میایی پیش من میخوابی
ریو:نه بابا چه حرفا نخیرم میرم تو اتاق خودم
کوک: بیبی رو حرف من حرف زدن عاقبت خوشی ندارد
ریو:میشه بس کنی
کوک:نه نمیشه میخوایی چیکار کنی
ریو:میخوام ظرف بشورم
کوک:شما دست به سیاه سفید نمیزنی
ریو:منم از شما اجازه نخواستم
کوک:با کن کل کل نکن بچه
ریو:من بچه نیستم
کوک:معلومه
ریو در حال شستن ظرف بود که یه چیز گرم رو کمرش احساس کرد دستای کوک بود زمزمه کرد
کوک:بیبی بیا تو بغلم بخواب نزار دیر بشه
ریو:دستت و بردار کوک
کوک:نمیخوام...چسبوندش به خودش
ریو:کوک دارم ظرف میشورم نکن
کوک:لیدی امشب تو اتاق من میخوابی...چونهشو گذاشت رو شونه ریو)
ریو:بزار ظرفمو بشورم
کوک:ددی منتظره ها
ریو:کوک بس کن
حلقه دور کمر ریو تنگ تر کرد
ریو:کوک برو اونور
کوک:نمیخوام دوست دخترم و بغل کردم
ریو:من دوست.....جونگ کوک پرید وسط حرفش
کوک:این حرف و نزن چه میدونم دوسم داری
ریو:نخیر کی گفته
کوک:صبح یادت رفته تو بیمارستان منو بوسیدی قبول کردی دوست دخترم باشی
ریو:آها اونو ها باش
کوک:هاهاها پس امشب باهات کار دارم
ریو:نمیان پیشت بخدا
کوک:خودم میبرمت
ریو:لازم نکرده دست و پا دارم
کوک:کی ازدواج کنیم
ریو:بابا صبر کن هنوز یک روز هم از تو رابطه بودن نگذشته سریع ازدواج
کوک:خب من صبر ندارم
ریو:داشته باش
ظرفا تموم شد ریو برگشت سمت کوک،کوک بدون اینکه درنگ کنه لباشو گذاشت رو لبای دختر چشمای ریو گرد شد سرش کشید عقب
ریو:کوک داری چیکار میکنی
کوک:بزار غذامو بخورم
ریو:من عذاتم؟؟
کوک:اره مگه چشه؟؟
ریو:کوک زیاده روی داری میکنی ولم کن
کوک: رو حرفم حرف نزن
دختر سریع از دست کوک فرار کرد رفت تو اتاق زیر پتو پسر رفت دنبالش دختر از پشت بغل کرد همونجوری تا صبح خوابیدن🌑
برای پارت به ی به حمایت نیاز دارم:))))
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
پارت¹²
(ویو ریو)
بلند شدم رفتم یه دوش 40 مینی گرفتم آمدم بیرون موهامو خشک کردم بهشون حالت دادم یه آرایش لایت کردم یه لباس پوشیدم(عکسشو میزارم)
آمدم پایین
ریو:س..س..سلام
که اعضا همهی نکاهشون برگشت رو ریو که کوک ریو صدا زد
کوک:ریو بیا اینجا(دست شو گذاشت رو بغل دستش)بیا بغل دستم بشین
کوک:اعضا دوست دخترم ریو ریو اعضا دوستای بچگیم خانوادم حساب میان
جین:وایی دختر تو خیلی خوشگلی...همین جوری داره نگاش میکنه
جیمین:واقعا چش برداشتن از روش سخته
کوک: بسه دیگه پرو نشین
نامجون:بچه ها می ازدواج میکنید
ریو:نه از ازدو....جونگ کوک پرید وسط حرفش
کوک: هروقت ریو بخواد
نامجون: خوبه
جیهوپ:با تو شما خیلی زیبایی
ریو:مرسی ممنونم
اعضا:خواهی میکنم
(ادمین)
تا شب با اعضا گفتن خندیدن همه خدافظی کردم رفتن خونه
کوک:بیبی میایی پیش من میخوابی
ریو:نه بابا چه حرفا نخیرم میرم تو اتاق خودم
کوک: بیبی رو حرف من حرف زدن عاقبت خوشی ندارد
ریو:میشه بس کنی
کوک:نه نمیشه میخوایی چیکار کنی
ریو:میخوام ظرف بشورم
کوک:شما دست به سیاه سفید نمیزنی
ریو:منم از شما اجازه نخواستم
کوک:با کن کل کل نکن بچه
ریو:من بچه نیستم
کوک:معلومه
ریو در حال شستن ظرف بود که یه چیز گرم رو کمرش احساس کرد دستای کوک بود زمزمه کرد
کوک:بیبی بیا تو بغلم بخواب نزار دیر بشه
ریو:دستت و بردار کوک
کوک:نمیخوام...چسبوندش به خودش
ریو:کوک دارم ظرف میشورم نکن
کوک:لیدی امشب تو اتاق من میخوابی...چونهشو گذاشت رو شونه ریو)
ریو:بزار ظرفمو بشورم
کوک:ددی منتظره ها
ریو:کوک بس کن
حلقه دور کمر ریو تنگ تر کرد
ریو:کوک برو اونور
کوک:نمیخوام دوست دخترم و بغل کردم
ریو:من دوست.....جونگ کوک پرید وسط حرفش
کوک:این حرف و نزن چه میدونم دوسم داری
ریو:نخیر کی گفته
کوک:صبح یادت رفته تو بیمارستان منو بوسیدی قبول کردی دوست دخترم باشی
ریو:آها اونو ها باش
کوک:هاهاها پس امشب باهات کار دارم
ریو:نمیان پیشت بخدا
کوک:خودم میبرمت
ریو:لازم نکرده دست و پا دارم
کوک:کی ازدواج کنیم
ریو:بابا صبر کن هنوز یک روز هم از تو رابطه بودن نگذشته سریع ازدواج
کوک:خب من صبر ندارم
ریو:داشته باش
ظرفا تموم شد ریو برگشت سمت کوک،کوک بدون اینکه درنگ کنه لباشو گذاشت رو لبای دختر چشمای ریو گرد شد سرش کشید عقب
ریو:کوک داری چیکار میکنی
کوک:بزار غذامو بخورم
ریو:من عذاتم؟؟
کوک:اره مگه چشه؟؟
ریو:کوک زیاده روی داری میکنی ولم کن
کوک: رو حرفم حرف نزن
دختر سریع از دست کوک فرار کرد رفت تو اتاق زیر پتو پسر رفت دنبالش دختر از پشت بغل کرد همونجوری تا صبح خوابیدن🌑
برای پارت به ی به حمایت نیاز دارم:))))
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
- ۱.۵k
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط