{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه بار جوری دستاشو گرفته بودم

یه بار جوری دستاشو گرفته بودم
تک تک انگشتام
لابه لای تک تک انگشتاش بود.
هر انگشتم،
سهم خودشو از دستاش داشت!
اون موقع بود که فهمیدم
عدالت چقدر می تونه شیرین باشه!
دیدگاه ها (۰)

دوست داشتن تاريخ انقضاء ندارد! تمام نمي شود همانطور كه بود م...

اگر جای دانه هایت را که روزیکاشته ای فراموش کردی،باران روزی ...

من متنفر بودن از آدما رو بلد نیستم؛فقط یهو برام بی اهمیت میش...

سخت ترین کار دنیا حرف زدنه...همون طوری که نزار قبانی میگه:بی...

پدر بزرگ من یه کله پز بود

چندپارتی تهیونگ ۶(اخر)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط