{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رها🍂 بچه که بودم فکر می کردم پدرها مادرها مثل ساعت شنی هس

رها🍂 بچه که بودم فکر می کردم پدرها مادرها مثل ساعت شنی هستند
تمام که بشوند برشان می گردانی از نو شروع می شوند
بعد ها فهمیدم پدرها و مادرها مثل مداد رنگی هستند دنیایت را رنگ‌می کنند و کوچک می شوند تا زندگی ات را زیبا کنند..
کاش زودتر کسی راستش را به من گفته بود پدرها و مادر ها مثل قند می مانند چای زندگی ات را که شیرین بکنند خودشان تمام‌می شوند..
#عاشقانه_ها
دیدگاه ها (۳)

رها🍂 نگران رفتنت نیستم جانمهیچ کس نخواهد آمد که تو را اینگون...

رها🍂 وقتی یکی بی دلیل از من خشمگین میشه یا ازم فاصله میگیره ...

رها🍂 قلبت که بی نظم زد بدون که عاشقیاشکت که بی اختیار سرازیر...

رها🍂 آدما همیشه فکر میکنن میشه برگشتمیشه جبران کردمیشه معذرت...

بعد از رفتنش فهمیدم بعضی تجربه‌ها شبیه زخم نیستند که خوب شون...

نمیبخشمت p.13

پارت ۶یک هفته از آن ناهارِ عجیب گذشت. هفته‌ای که در آن، جیمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط