{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ᴘᴀʀᴛ ۲۱ | یه خبر غیرمنتظره

ᴘᴀʀᴛ ۲۱ | یه خبر غیرمنتظره

چند روز از جشن تولد آرا گذشته بود.

اون روز آرا توی کتابخونه پرورشگاه نشسته بود و داشت نقاشی می‌کشید که مدیر صداش زد.

ـ آرا، بیا دفتر عزیزم.

آرا دفترش رو بست.

ـ الان میام.

وقتی وارد دفتر شد، جونگ‌کوک، تهیونگ و جیمین هم اونجا بودن.

آرا با خنده گفت:

ـ سلام! امروز هر سه‌تاتون اینجایین؟

تهیونگ گفت:

ـ آره، اومدیم یه خبر خوب بهت بدیم.

آرا با کنجکاوی نشست.

ـ چه خبری؟

جونگ‌کوک یه برگه روی میز گذاشت.

ـ از ماه آینده، توی یه مدرسه خیلی خوب ثبت‌نامت کردیم.

چشم‌های آرا گرد شد.

ـ جدی؟!

جیمین با لبخند گفت:

ـ آره، هرچی لازم داشته باشی هم برات آماده می‌کنیم.

آرا چند لحظه فقط به برگه نگاه کرد.

ـ یعنی... منم می‌تونم مثل بقیه درس بخونم؟

جونگ‌کوک آروم گفت:

ـ البته که می‌تونی.

اشک توی چشم‌های آرا جمع شد، ولی سریع خندید.

ـ نه‌ها... من گریه نمی‌کنما!

تهیونگ خندید.

ـ معلومه... فقط چشمت عرق کرده!

آرا با خنده یه دستمال برداشت و گفت:

ـ دقیقاً!

همه خندیدن.

جونگ‌کوک هم برای چند ثانیه لبخند زد.

اون از دیدن خوشحالی آرا، بیشتر از هر چیز دیگه‌ای خوشحال بود.

ادامه دارد...
#فیکشن #فیکشن_بی_تی_اس #فیک #بنگتن #جونگکوک #بی_تی_اس #تهیونگ #نامجون #جین #جیهوپ #شوگا #جیمین #سناریو #رمان
دیدگاه ها (۰)

ᴘᴀʀᴛ ۲۰ | بهترین هدیهبعد از اینکه آرا شمع‌ها رو فوت کرد، همه...

ᴘᴀʀᴛ ۱۹ | تولدی که فراموش نمی‌شدیک هفته بعد...از صبح، آرا هی...

ᴘᴀʀᴛ ۹ | خبر مهمچند روز بعد...آرا توی آشپزخونه پرورشگاه داشت...

ᴘᴀʀᴛ ۱۵ | یه اتفاق بامزهآرا با دفتر نقاشی جدیدش زیر درخت نشس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط