فیک شیطنتهایصبحگاهی
فیک: شیطنتـــهایــــصبحگاهیــــ
««شروع»»
( ساعت هشت صبح که از خواب بیدار شدم نورخورشید از پشت پنجره روی صورتم تابیده بود عطر چایی تازه دم کرده،موزیک بی کلام آروم آرامش خاصی رو بهم منتقل میکرد.ته زودتر بیدار شده بس کار خودشه از روی تخت بلند شدم،وارد پذیرایی شدم تهیونگ توی حس آرامش بود که ناگهان من رو دید....)
تهیونگ: وای قلبم چرا اینجوری ظاهر شدی[دستش روی قلبش گذاشت و از شوکه شدنش خندید]
ا.ت: سکته نکن پدرومادرت منو زنده نمیزارن چجوریم مگه؟[با خنده]
تهیونگ: اینقدری که از مامان بابام میترسی از من میترسیدی زندگیمون بهتر بود[با خندهای مستطیلیش دل میبرد]
(ا.ت رفت خودش رو جلو آیینه دید)
ا.ت: ته چیکار کردی با موهام میکشمت
(ا.ت دوید سمت آشپزخانه ته جلوی گاز وایستاده بود وقتی ا.ت اومد سراغش دوید سمت پذیرایی)
ا.ت: ببین چیکار کردی با موهای خوشگلم
ته: اره انگار از جنگل فرار کردی[با خنده]
ا.ت: الان نشونت میدم از کجا فرار کردم[با خنده]
(ته با خنده از دست ا.ت فرار میکرد ا.ت هم حرصش در میومد اما نمیتونست جلوی خندهاش رو بگیره....بعد چندبار چرخیدن دور خونه ا.ت خسته شد)
ته: دختر از جنگل فرار کرده خسته شد[با خنده]
ا.ت: میخواستم ببخشمت اما حالا کرم داری مجازاتت میکنم[با خنده]
ته: نه چه مجازاتی خب دیشب با موهات بازی کردم (ور رفتم) خوابم برد نمیدونستم این بلا رو سرش آوردم[قهقهه میزد و میخندید]
ا.ت: بس باید شونه کنی و مرتب کنی موهامو
ته: من که از خدامه از جنگل فرار کرده ولی نه[با خنده]
(ا.ت دوید سمت تهیونگ بالاخره اون رو گرفت و روی مبل نشوند و گرفتتش)
ا.ت: بالاخره گرفتمت یوهاهاها[با خنده]
(ا.ت شروع به به قلقلک دادن ته کرد....نفس ته در نمیومد اینقدر میخندید و تلاش میکرد فرار کنه)
ته: باشه باشه ا.ت غلط کردم[با قهقهه و خنده]
ا.ت: موهامو شونه میکنی پس؟[خودمم از خندهای مستطیلیش و قهقهه زدناش خندم میگرفت]
ته: اره ا.ت هر چی تو بگی[با قهقه و خنده]
(ا.ت ته رو ول کرد دوید سمت آشپزخونه)
ته: صبح آرامشبخشم رو خراب کردی [قیافه خنده داری داشت حالا نوبت من بود بخندم و قهقهه بزنم]
ته: از جنگل فرار کرده قرمز شدی میترکیا
(ا.ت بالاخره آروم شد چایی که روی میز بود برداشت و خورد که برای ته بود)
ته: خیلی نامردی برای من بود
(با نیش خندی که نمیتونست جلوشو بگیره قیافه آدمای قهرو رو در آورد و خلاصه صبحونه خوردن و ته مجازاتش رو انجام داد،بعد با ا.ت قهر کرد و ا.ت باید ناز ته رو میخرید تا آشتی کنه)
««پایان»»
✨امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنید ✨
««شروع»»
( ساعت هشت صبح که از خواب بیدار شدم نورخورشید از پشت پنجره روی صورتم تابیده بود عطر چایی تازه دم کرده،موزیک بی کلام آروم آرامش خاصی رو بهم منتقل میکرد.ته زودتر بیدار شده بس کار خودشه از روی تخت بلند شدم،وارد پذیرایی شدم تهیونگ توی حس آرامش بود که ناگهان من رو دید....)
تهیونگ: وای قلبم چرا اینجوری ظاهر شدی[دستش روی قلبش گذاشت و از شوکه شدنش خندید]
ا.ت: سکته نکن پدرومادرت منو زنده نمیزارن چجوریم مگه؟[با خنده]
تهیونگ: اینقدری که از مامان بابام میترسی از من میترسیدی زندگیمون بهتر بود[با خندهای مستطیلیش دل میبرد]
(ا.ت رفت خودش رو جلو آیینه دید)
ا.ت: ته چیکار کردی با موهام میکشمت
(ا.ت دوید سمت آشپزخانه ته جلوی گاز وایستاده بود وقتی ا.ت اومد سراغش دوید سمت پذیرایی)
ا.ت: ببین چیکار کردی با موهای خوشگلم
ته: اره انگار از جنگل فرار کردی[با خنده]
ا.ت: الان نشونت میدم از کجا فرار کردم[با خنده]
(ته با خنده از دست ا.ت فرار میکرد ا.ت هم حرصش در میومد اما نمیتونست جلوی خندهاش رو بگیره....بعد چندبار چرخیدن دور خونه ا.ت خسته شد)
ته: دختر از جنگل فرار کرده خسته شد[با خنده]
ا.ت: میخواستم ببخشمت اما حالا کرم داری مجازاتت میکنم[با خنده]
ته: نه چه مجازاتی خب دیشب با موهات بازی کردم (ور رفتم) خوابم برد نمیدونستم این بلا رو سرش آوردم[قهقهه میزد و میخندید]
ا.ت: بس باید شونه کنی و مرتب کنی موهامو
ته: من که از خدامه از جنگل فرار کرده ولی نه[با خنده]
(ا.ت دوید سمت تهیونگ بالاخره اون رو گرفت و روی مبل نشوند و گرفتتش)
ا.ت: بالاخره گرفتمت یوهاهاها[با خنده]
(ا.ت شروع به به قلقلک دادن ته کرد....نفس ته در نمیومد اینقدر میخندید و تلاش میکرد فرار کنه)
ته: باشه باشه ا.ت غلط کردم[با قهقهه و خنده]
ا.ت: موهامو شونه میکنی پس؟[خودمم از خندهای مستطیلیش و قهقهه زدناش خندم میگرفت]
ته: اره ا.ت هر چی تو بگی[با قهقه و خنده]
(ا.ت ته رو ول کرد دوید سمت آشپزخونه)
ته: صبح آرامشبخشم رو خراب کردی [قیافه خنده داری داشت حالا نوبت من بود بخندم و قهقهه بزنم]
ته: از جنگل فرار کرده قرمز شدی میترکیا
(ا.ت بالاخره آروم شد چایی که روی میز بود برداشت و خورد که برای ته بود)
ته: خیلی نامردی برای من بود
(با نیش خندی که نمیتونست جلوشو بگیره قیافه آدمای قهرو رو در آورد و خلاصه صبحونه خوردن و ته مجازاتش رو انجام داد،بعد با ا.ت قهر کرد و ا.ت باید ناز ته رو میخرید تا آشتی کنه)
««پایان»»
✨امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنید ✨
- ۲.۳k
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط