فیک هدف
پارت۴
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو جونگکوک
وقتی اون دخترا برام اورد ماتم برد...
نمیتونستم ازش چشم بردارم.
جی هو بستش به صندلی...
یه گذاشتم و نشستم رو به روش و منتظر موندم تا بهوش بیاد.
بعد یه یک ساعت به هوش اومد.
چشماش کم کم باز شد..
چشماش سگ داره لامصب چشماش خماره. مگه میشه...
وقتی منا دید چشماش گشاد شد...
ویو اریکا
وقتی خواستم حرف بزنم و بگم اینجا چه خبر دیدم دهنما با چسب بسته.
عوضی حر... مزاده.
ویو جونگکوک
خیلی تقلا میکرد که حرف بزنه خب حق داشت
رفتم سمتش و محکم چسبا کندم.
+عوض... ی مریض.
_درست حرف بزن خانم کوچولو
+اگه همه اینا به خاطره یه ماشینه اصلا ارزششا نداره عو.. ضی.
_عوووم درست میتونم اینجوری ملشینمم پس بگیرم عالیه...(خمار... و نیشخند)
+چرا منا اوردی اینجا بیا این دستا پاما باز کن عوض.. ی محکم بستی بی حس شده.
_عوووم اول میخام برام یه کاری بکنی...
+چه کاری؟
_اینا باید امضا کنی. اگه امضاش کنی همه چیز خیلی قشنگ میشه.
+اون دیگه چه کوفتیه.
_یه قرار داد برای همون مسابقه ها...
+هی اون یک بار شانسی شد وگرنه من توی اون کار نیستم به خدا.
_بابد امضاش کنی تنها راهیه بهت کمک میکنه سالم بمونی و اسیبی نبینی.
+خب عوضی با دستا بسته نمیتونم اول باید دستما باز کنی.
_هووووف جونگکوک اروم باش... بلاخره درستش میکنی که دیگه باهات اینجوری حرف نزنه(زیر لب)
جونگکوک میره دستشا باز میکنه.
اریکا هم چون یکم ترسیده بود و عصبانیا سردرگم نخونده امضاش کرد.
_عالیهه
اریکا دولا میشه و طناب دور پاشاهم باز میکنه.
+با اجازتون آقای نمیدونم.
اریکا میخاد از در بره بیرون که جونگکوک فورا میره سمتش....
درا میزنه به هم و اریکا را میچسبونه به در...
_تو قرار نیست جایی بری.
+ینی چی گفتی امضا و...
_گفتم اگه امضا کنی سالم میمونی نگفتم که میزارم بری...
_بعدشم زن من باید کنار خودم باشه طبیعتا.
+ز... ن؟ چه زنی روانی؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#تابع قوانینویسگون
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو جونگکوک
وقتی اون دخترا برام اورد ماتم برد...
نمیتونستم ازش چشم بردارم.
جی هو بستش به صندلی...
یه گذاشتم و نشستم رو به روش و منتظر موندم تا بهوش بیاد.
بعد یه یک ساعت به هوش اومد.
چشماش کم کم باز شد..
چشماش سگ داره لامصب چشماش خماره. مگه میشه...
وقتی منا دید چشماش گشاد شد...
ویو اریکا
وقتی خواستم حرف بزنم و بگم اینجا چه خبر دیدم دهنما با چسب بسته.
عوضی حر... مزاده.
ویو جونگکوک
خیلی تقلا میکرد که حرف بزنه خب حق داشت
رفتم سمتش و محکم چسبا کندم.
+عوض... ی مریض.
_درست حرف بزن خانم کوچولو
+اگه همه اینا به خاطره یه ماشینه اصلا ارزششا نداره عو.. ضی.
_عوووم درست میتونم اینجوری ملشینمم پس بگیرم عالیه...(خمار... و نیشخند)
+چرا منا اوردی اینجا بیا این دستا پاما باز کن عوض.. ی محکم بستی بی حس شده.
_عوووم اول میخام برام یه کاری بکنی...
+چه کاری؟
_اینا باید امضا کنی. اگه امضاش کنی همه چیز خیلی قشنگ میشه.
+اون دیگه چه کوفتیه.
_یه قرار داد برای همون مسابقه ها...
+هی اون یک بار شانسی شد وگرنه من توی اون کار نیستم به خدا.
_بابد امضاش کنی تنها راهیه بهت کمک میکنه سالم بمونی و اسیبی نبینی.
+خب عوضی با دستا بسته نمیتونم اول باید دستما باز کنی.
_هووووف جونگکوک اروم باش... بلاخره درستش میکنی که دیگه باهات اینجوری حرف نزنه(زیر لب)
جونگکوک میره دستشا باز میکنه.
اریکا هم چون یکم ترسیده بود و عصبانیا سردرگم نخونده امضاش کرد.
_عالیهه
اریکا دولا میشه و طناب دور پاشاهم باز میکنه.
+با اجازتون آقای نمیدونم.
اریکا میخاد از در بره بیرون که جونگکوک فورا میره سمتش....
درا میزنه به هم و اریکا را میچسبونه به در...
_تو قرار نیست جایی بری.
+ینی چی گفتی امضا و...
_گفتم اگه امضا کنی سالم میمونی نگفتم که میزارم بری...
_بعدشم زن من باید کنار خودم باشه طبیعتا.
+ز... ن؟ چه زنی روانی؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#تابع قوانینویسگون
- ۱.۲k
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط