{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ایکاروس در حال سقوط میخندید

‏ایکاروس پسرِ «دِیدالوس»، مخترع نابغه‌ای بود که در جزیره‌ی کرت زندانی شده بود. وقتی راه دریا بسته بود، پدر دست به کار شد و با پر و موم، دو جفت بال ساخت.

قبل از پرواز، پدر یک قانون طلایی گذاشت: «نه آنقدر پایین که نمکِ دریا بال‌هایت را سنگین کند، نه آنقدر بالا که گرمای خورشید موم‌ها را آب کند.»

آن‌ها به آسمان زدند. اوایل همه‌چیز خوب بود، اما مستیِ پرواز، ایکاروس را گرفت. لذتِ رهایی و نزدیکی به خورشید، چنان جادویی بود که هشدارهای پدر را از یاد برد. او اوج گرفت، بالاتر و بالاتر… تا اینکه موم‌ها شروع به چکیدن کردند.

پرها یکی‌یکی جدا شدند. ایکاروس سقوط کرد، اما در آن لحظه‌ی سقوط، نه از ترس که از سرِ مستیِ رسیدن به آرزویش می‌خندید. او در دریا غرق شد، اما نامش تا ابد با «پرواز» گره خورد.

«او به خورشید خیره شد و در آغوشِ دریا آرام گرفت.»
دیدگاه ها (۱۱)

در زندگی بعدی هماگر هزار بار متولد شوم،باز هم تو همان اشتباه...

‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌‌‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌‌...

گفت که: من یک‌جورهایی عجیب و غریب هستم. شاید برای همین از من...

‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌‌‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط