{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلواپس گذشته مباش و غمت مباد

دلواپس گذشته مباش و غمت مباد
من سالهاست هیچ نمی آورم به یاد
بی اعتنا شدم به جهان، بی تو آنچنان
کز دیدن تو نیز نه غمگین شوم نه شاد
رسم این مگر نبود که گر آتشم زنی؛
خاکستر مرا نسپاری به دست باد؟
گفتی ببند عهد و به من اعتماد کن
نفرین به عهد بستن و لعنت به اعتماد
این زخم خورده را به ترحم نیاز نیست
خیر شما رسیده به ما، مرحمت زیاد!
دیدگاه ها (۲)

قلمــــت را بردار بنویس از همـــه ی خوبیها زندگــــی، عشــــ...

به ساز من که می رقصیقیامت می کنی به بهچه طوفانی به پا کردیقل...

گرفتم با دلے چون غنچه راهِ عشق و رسواییچه دانستم ڪه در ڪوے م...

دل در برِ من زنده برای غم توستبیگانه‌ی خلق و آشنای غم توستلط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط