کنیچیوا دایجوبو دسکا/هاشیرای ستاره و اکوتاگوا هستم/سناریو بانگو/سایونارا
سناریو بانگو اگر شما قوی ترین مدیر اجرایی مافیا بودید و باید با چویا با دازای جلسه میذاشتید
_
ا/ت:این دازای چرا نمیاد!
چویا:دازایه دیگه!
(دازای اومد)
ا/ت:عشق خودکشی اومد
چویا:بهتره بگیم خائن اومد
ا/ت:هوم،این بهتره
*دازای با حالت خل چل زانو میزنه*
دازای:بانوی قوی،حاضری در خودکشی دو نفره من رو همراهی کنی؟
*شما با لگد میزنید توی صورت دازای*
چویا:ا/ت،اروم تر هم میتونی برخورد کنی،
ا/ت:اون واقعا رومخه!
دازای:چه استقبال گرمی
ا/ت:دازای،مسخره بازی درنیار،من برای این اومدم تا برای مدتی صلح رو ایجاد کنیم،ما الان مشکلات بزرگ تری بجز اژانس داریم،
دازای:*میخنده*واقعا فکر می کنی ما با جنایت کارا صلح می کنیم؟
ا/ت*اسلحش رو بالا میاره*:مطمئنی؟من با قتل مشکلی ندارم،
دازای:تا الان چقد آدم کشتی ا/ت؟
ا/ت:۵۸۷ نفر،پس صلح نمیکنید نه؟پس منم چیزی که همیشه دنبالشی رو بهت هدیه میدم،
چویا:آ/ت!اسلحتو پایین بیار!
ا/ت:پس باشه، با آروم مذاکره کردن به جایی نرسیدیم،پس اماده باشید تا کل اژانستون و خودتون رو باهم له کنیم،
دازای:توی خواب ببینی،
چویا:فکر کنم بودن من لزومی نداشته،
دازای:چووووویا چااان!تو مهم ترینی!
چویا:ببند دازای!
ا/ت:هردوتون خفه شید!
*ساکت می شوند*
ا/ت:چویا!باید برگردیم به مافیا،گذارش رو باید به موری بدم،
دازای:پس من چی؟
ا/ت:توهم گمشو تا نکشتمت!
دازای:چه بی رحمانه.....
*ا/ت و چویا برگشتند*
هیگوچی:ا/ت،چرا انقدر عصبی ای؟
ا/ت:....*جواب نمیده*
چویا:چون جلسه با دازای داشته و الان اصلا حوصله نداره،
ا/ت:من میرم گذارش رو به موری بدم،
*اتاق موری*
ا/ت:میتونم بیام داخل؟
موری؛بیا داخل،
ا/ت:موری کون،جلسه با دازای به جایی نرسید،باید اژانسشون و خودشون رو باهم از سر راه برداریم،
موری:میدونستم.....فعلا باید صبر کنیم،
ا/ت*لبخند عصبی*:باشه موری کون، و خارج میشه
چویا؛همگی از ا/ت دور بشید😂
ا/ت:*لبخند عصبی و تیک عصبی*:چی شده،چرا همگی فاصله میگیرید؟
چویا:این نیشخند یعنی نابودی!
_____
یه صلوات برای انگشت های منم بفرست
پارت بعدی چند دقیقه دیگه میذارم،
هرکی لایک نکنه با راشومون اکوتاگوا نصفش میکنم😊🖤
_
ا/ت:این دازای چرا نمیاد!
چویا:دازایه دیگه!
(دازای اومد)
ا/ت:عشق خودکشی اومد
چویا:بهتره بگیم خائن اومد
ا/ت:هوم،این بهتره
*دازای با حالت خل چل زانو میزنه*
دازای:بانوی قوی،حاضری در خودکشی دو نفره من رو همراهی کنی؟
*شما با لگد میزنید توی صورت دازای*
چویا:ا/ت،اروم تر هم میتونی برخورد کنی،
ا/ت:اون واقعا رومخه!
دازای:چه استقبال گرمی
ا/ت:دازای،مسخره بازی درنیار،من برای این اومدم تا برای مدتی صلح رو ایجاد کنیم،ما الان مشکلات بزرگ تری بجز اژانس داریم،
دازای:*میخنده*واقعا فکر می کنی ما با جنایت کارا صلح می کنیم؟
ا/ت*اسلحش رو بالا میاره*:مطمئنی؟من با قتل مشکلی ندارم،
دازای:تا الان چقد آدم کشتی ا/ت؟
ا/ت:۵۸۷ نفر،پس صلح نمیکنید نه؟پس منم چیزی که همیشه دنبالشی رو بهت هدیه میدم،
چویا:آ/ت!اسلحتو پایین بیار!
ا/ت:پس باشه، با آروم مذاکره کردن به جایی نرسیدیم،پس اماده باشید تا کل اژانستون و خودتون رو باهم له کنیم،
دازای:توی خواب ببینی،
چویا:فکر کنم بودن من لزومی نداشته،
دازای:چووووویا چااان!تو مهم ترینی!
چویا:ببند دازای!
ا/ت:هردوتون خفه شید!
*ساکت می شوند*
ا/ت:چویا!باید برگردیم به مافیا،گذارش رو باید به موری بدم،
دازای:پس من چی؟
ا/ت:توهم گمشو تا نکشتمت!
دازای:چه بی رحمانه.....
*ا/ت و چویا برگشتند*
هیگوچی:ا/ت،چرا انقدر عصبی ای؟
ا/ت:....*جواب نمیده*
چویا:چون جلسه با دازای داشته و الان اصلا حوصله نداره،
ا/ت:من میرم گذارش رو به موری بدم،
*اتاق موری*
ا/ت:میتونم بیام داخل؟
موری؛بیا داخل،
ا/ت:موری کون،جلسه با دازای به جایی نرسید،باید اژانسشون و خودشون رو باهم از سر راه برداریم،
موری:میدونستم.....فعلا باید صبر کنیم،
ا/ت*لبخند عصبی*:باشه موری کون، و خارج میشه
چویا؛همگی از ا/ت دور بشید😂
ا/ت:*لبخند عصبی و تیک عصبی*:چی شده،چرا همگی فاصله میگیرید؟
چویا:این نیشخند یعنی نابودی!
_____
یه صلوات برای انگشت های منم بفرست
پارت بعدی چند دقیقه دیگه میذارم،
هرکی لایک نکنه با راشومون اکوتاگوا نصفش میکنم😊🖤
- ۲۱۹
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط