{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقانه های شبنم

این کلمات…
هر واژه‌ش، تکه‌ای از دلم که بریده‌ام و انداخته‌ام روی کاغذ.
هر جمله، آهی‌ست که در گلو مانده و بالاخره راهش را پیدا کرده.
گوش کن!
این صدای خسته‌ی من نیست،
صدای سال‌ها بغض و سکوت است.
صدای شب‌هایی‌ست که بی‌صدا گریه کردم
و هیچ‌کس نفهمید.
این کلمات…
قصه‌ی زخم‌هایی‌اند که هیچ مرهمی نداشتند.
یادگار دل‌هایی‌اند که بارها شکستند
و باز، وانمود کردند محکم‌اند.
من نمی‌نویسم برای تحسین.
نه برای دست زدن،
نه برای نگاه‌های پر از ستایش.
من می‌نویسم برای رهایی.
برای اینکه یک بار هم که شده،
زخم‌هایم را به زبان بیاورم.
تا شاید سبک شوم،
تا شاید این بارِ سنگین،
از روی شونه‌هام پایین بیفتد.
این کلمات…
حکایت دردهایی‌ست که هیچ‌کس نپرسید.
داستان خستگی‌هایی‌ست که هیچ‌کس ندید.
روایت دلی‌ست که هنوز هم،
با وجود همه‌ی زخم‌ها، می‌تپد.
گوش کن!
هر واژه‌ای که می‌گویم،
یک قطره خون تازه است.
یک تپش ناتمام.
یک فریاد خفه‌شده.
این کلمات…
به ظاهر جمله‌اند،
اما در حقیقت، زنده‌اند.
نفس می‌کشند، می‌سوزند،
و با هر خوانده شدن، دوباره جان می‌گیرند.
من این‌ها را از جانم بریده‌ام.
از عمق قلبی که بارها سوخت،
از روحم که بارها شکست.
هر خطی که می‌بینی،
یک تکه از من است.
پس گوش کن…
نه با گوش‌هایت،
با دلت.
این کلمات…
وصیت‌نامه نیستند،
اما شهادتی‌اند بر زندگی پر از رنج من.
نوشته نشده‌اند برای جاودانه شدن،
فقط برای اینکه فراموش نشوم.
وبدانی توسن کم چقدر داغ دیدم وچقدر غم بی پدری سخته
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه های شبنم

عاشقانه بیاد خان بابا

با جوهرت مرا بترسان مرا مچاله کن مرا تکه تکه کن مرا دور بیند...

-چرا می‌نویسم ؟شاید برای آنکه واژه‌ها تنها پناهگاهم شده‌اند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط