{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به قدری ساکتم حالا

به قدری ساکتم حالا ؛
که انگاری ؛
درونم حکم ؛ آتش‌ بس ،
و حالِ چشم‌هایم خوب و آرام است .
به قدری ساکتم انگار ؛
میان شهر قلبم صد هزاران مُرده دارد شعر می‌گوید !
ببین ! من ساکتم ، این بغض و این آشوب ، از من نیست ...
دلم تنگ است ؟ - اصلا نیست !
کسی را دوست می‌دارم ؟ - نمی‌دارم !
رها ، آرام و معمولی ؛ شبیه کلّ آدم‌ها
میان موج‌ها چون قایقی ؛ بی سرنشینم ، بی سرانجامم ...
نه فکری در سرم دارم ،
نه عشقی در دلم ،
آرامِ آرامم ...
دیدگاه ها (۲)

_نه تو می‌مانینه اندوه و نه، هیچ یک از مردم این آبادیبه حباب...

🩵عاقل‌تر و پخته‌‌تر که بشید می‌فهمید که ؛اصلا مهم نیست طرف ک...

شاید ماهایی که بلد نیستیم نقش بازی کنیم اخلاقمون بد باشه و ی...

تا حالا شده قضاوتت کنن؟ زود منو قضاوت نکن تو فقط اون چیزی رو...

برایت تعریف کردم مو به مویش را نه ولی خب. نمی‌دانم در ذهنت ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط