دلمان خوش بود که برای خودمان کسی هستیم

دلمان خوش بود که برای خودمان کسی هستیم،
که لابه لای دلتنگی هایمان دستی داریم
که بزاریم رو شانه مان، زبانی که با خود دردودل کنیم،
لبانی که گونه های خودمان را حداقل ببوسیم
و بازوانی که خودمان را در آغوش بگیریم...
نمیدانستیم روزی میرسد که خودمان را هم از خودمان میگیرند،
راستش را بخواهید...
اینکه ما دیگران را از کسی متنفر کنیم زیاد درد ندارد
اما اینکه آدمی را از خودش متنفر کنیم...
زندگی اش را، رویایش را، آرزوهایش را کوباندیم و خرد کردیم...
و در آخر آن آدم میماند و...
دلی که به حال خود میسوزاند، دستانی که اطراف زانو ها حلقه کرده
و چشمانی که فقط و فقط از درد میبارند...


#عاشقانه
#خاصترین
دیدگاه ها (۱)

تا کی بترسم از رفتنت؟تا کی بترسم از روزهای نداشتنت؟و هر شب ک...

روزی که داشت میرفتبهش گفتم تو مثلِ یه سرباز جنگی میمونی،اولش...

مگر ميشود عشق را پنهان كرد ؟مگر ميشود موج را در دريا ياماه ر...

در پستی بلندی های دنيـاجـز امواج خنده هايـتانچيزی باقی نخواه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط