{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رویای غمگین من

{رویایــــ غمگینــــ منـــ}3🎀🖤
Part6
قاضی:آقای جعون جونگکوک بر مبنای محاسبه و اثبات بی گناهیشون آزاد و آقای لی هوانگ برای بازجویی به انفرادی میرن‌
جونگکوک نفس حبس شده رو خارج کرد به بالا نگاه کرد از خدا ممنون بود
جونگکوک اونقدرم آدم بدی نبود و یونا انگار دلبسته جونگکوک شده بود یه لحظه دوری از جونگکوک براش سخت دشوار بود نمیدونست چجوری باید بن جونگکوک بگه که دوسش داره ذهنش خیلی درگیر بود نمیدونست چطوری این موضوع از ذهنش بیرون کنه ولی قرارم نبود آنقدر عاشق بشه اون فقط یه وکیل بود باید به فکر کارش می بود بیشتر از اونم نباید فکر میکرد ولی انگار این با بقیه فرق داشت نمیتونست اینو با هیچکس دیگه ای عوض کنه براش سخت بود حالا باید چیکار کنه ؟یعنی می‌تونه باهاش رو در رو بشه شاید اون عاشقش نباشه شاید دست رد به سینه بزنه ولی کی‌میدونست که جونگکوکم دل باخته اون شده نمیتونه شبا بخاطر چشم رو هم بزارید بخاطر داستان دادگاه مجبور بودن به هم شماره بدن برای همین ناخواسته هردو به شماره هم نکاه میکردن نمی‌دونستم پیام بدن یا نه می میدونست تو دل اون یکی چه خبره
کوک:💬یونا میتونی حرف بزنی ؟؟
یونا:💬جونگکوک میشه بیایی اینجا؟
جفتشون پیام همزمان فرستادن با این عکس‌العمل هردو زدن زیر خنده
کوک:💬باشه الان میام
جونگکوک بلند شد رفت یه دوش چند مینی گرفت آمد بیرون موهاشو خشک کرد بهشون حالت داد پیرهن سفیدشو پوشید یه کت مشکی هم تنش کرد رفت تو پارکینگ سوار ماشین شد
کوک:💬آدرس می‌فرستی بانو...
کوک که منتظر آدرس بود یونا تو خونه داشت حاضر می‌شد صدایی به گوش یونا خورد
گوشیش بود:دینگ(مثلا صدای پیام 😂)
دویید سمت گوشیش سریع روشنش کرد آنقدر با عجله رمز زد که هی اشتباه میزد دیگه عصبی شد با اثر انگشت بازش کرد
💬آدرس...
کوک:💬اوکی دارم میام
کوک پاش گذاشت رو گاز راه ده دقیقه ای رو پنج دقیقه‌ای رسید میا هم تو خونه حاضر بود نشسته بود رو کاناپه که زنگ خونه خورد
{دینگ دینگ}
یونا در براش باز کرد
یونا:بفرما داخل خوش آمدی
جونگکوک:یه چیزی باید بهت بگم یونا
یونا:یه چیزی باید بهت بگم جونگکوک
هردو زدن زیر خنده
یونا:بریم بشینیم من یه قهوه میارم بعدش باهم حرف بزنیم
جونگکوک:من قهوه نمیخورم اگر شراب داری بیار
یونا:باشه پس الان از اونا میارم
جونگکوک نشست یونا بعداز دو مین آمد نشست
جونگکوک:اول تو شروع کن
یونا:خب جونگکوک ببین
جونگکوک:ببین یونا من نمیتونم صبر کنم باشه بزار اول من بگم
یونا یکم‌خندید
یونا:باشه اول تو بگو
جونگکوک:یونا نمی‌دونم درسته یا نه توهم اینجوری یانه ولی من عاشقتم
یونا خشکش رده بود نمیدونست باید چی بگه چیکار باید بکنه چه عکس‌العملی باید نشون بده
یونا:کوک خب ببین منم...
تا پارت بعدی بای بای❤️😂
#درخواستی
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
#ددی_بدجنس_من
#قاتل_سادیسمی_سرنوشتم
#رویای_غمگین_من

شرط 10 لایک ۱0 کامنت
بوس بهتون

https://splus.ir/joingroup/APf9XFMvdG7yvyPsOiVrOQ
دیدگاه ها (۱۵)

{رویایــــ غمگینــــ منـــ}3🎀🖤Part9کوک:بلند شو برین عشقم انک...

{رویایــــ غمگینــــ منـــ}3🎀🖤Part10قبل از اینکه کوک یونا بل...

{رویایــــ غمگینــــ منـــ}3🎀🖤Part5میکرد اما جلوی جعون جونگک...

{رویایــــ غمگینــــ منـــ}3🎀🖤Part4هات تر نشونش میداد هر دخت...

رویایــــ غمگینــــ منـــ}3🎀🖤Part16جونگکوک به راهش ادامه داد...

خانواده ی جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط