{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

💙🅰️

این چیست که چون دلهره افتاده به جانم
حال همه خوب است، من اما نگرانم...

در فکر تو بستم چمدان را و همین فکر-
مثل خوره افتاده به جانم که بمانم

چیزی که میان من و تو نیست غریبی ست
صد بار تو را دیده‌ام ای غم به گمانم؟!

انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت
این‌قدر که خالی شده بعد از تو جهانم

از سایه‌ی سنگین تو من کمترم آیا؟!
بگذار به دنبال تو خود را بکشانم

ای عشق ! مرا بیشتر از پیش بمیران
آن‌قدر که تا دیدن او زنده بمانم...

#فاضل_نظری
دیدگاه ها (۱)

✦ اولین گناه ✦فصل سیزدهم: جایی که سایه‌ها زندگی می‌کنند---را...

مرد بی رحم

رقص مرگ و عشقp¹⁴درِ اتاقِ کار با صدایِ تلخی بسته شد. اتاقِ ت...

پارت: 6 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی خفگی می‌داد. بوی چوب نم‌کش...

شاهکاری به نام دروغ

صدای شلیک

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

دختر و پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط