Как сказал поэт:
Как сказал поэт:
«Горе мне... Неужели именно ты был моей надеждой?..»
نمیدونم از کی ، ولی یه جایی وسط روزهای شلوغ ، یه نسخهی خسته از خودم جا موند .
این روزها شاید کمتر حرف بزنم ، کمتر بخندم یا کمتر مثل قبل هیجان داشته باشم . نه به خاطر اینکه از کسی ناراحتم یا دنبال جلب توجهام فقط گاهی ذهن آدم اونقدر شلوغ میشه که حتی توضیح دادنش هم خستهکنندهست .
هنوز دارم تلاش میکنم . هنوز برای رویاهایی که دوستشون دارم قدم برمیدارم . فقط بعضی روزها ، این مسیر از چیزی که به نظر میرسه سختتره .
شاید کسی متوجهش نشه ، اما هر روز دارم با خودم میجنگم تا همون آدمی بمونم که همیشه سعی میکرد به بقیه انرژی بده .
این پست نه برای دلسوزیه ، نه برای اینکه کسی نگرانم بشه . فقط دلم خواست یه بار صادق باشم و بگم اگر این روزها مثل همیشه نیستم ، دلیلش اینه که دارم سعی میکنم دوباره خودم رو پیدا کنم .
شاید یه مدت کمتر اینجا باشم ، کمتر فعالیت کنم یا حتی سکوت کنم . نه چون همهچیز رو رها کردم فقط فکر میکنم قبل از اینکه دوباره کنار بقیه لبخند بزنم ، باید یه کم بیشتر کنار خودم باشم .
اگر برگشتم ، امیدوارم با قلبی آرومتر ، ذهنی سبکتر و لبخندی واقعیتر باشه .
تا اون موقع ، از همهی آدمهایی که بیصدا کنارم بودن ممنونم و امیدوارم وقتی دوباره لبخند زدم ، از ته دل باشه ))
امیدوارم حمایت هام از این کمتر نشه و فراموش نشم . . .
«Горе мне... Неужели именно ты был моей надеждой?..»
نمیدونم از کی ، ولی یه جایی وسط روزهای شلوغ ، یه نسخهی خسته از خودم جا موند .
این روزها شاید کمتر حرف بزنم ، کمتر بخندم یا کمتر مثل قبل هیجان داشته باشم . نه به خاطر اینکه از کسی ناراحتم یا دنبال جلب توجهام فقط گاهی ذهن آدم اونقدر شلوغ میشه که حتی توضیح دادنش هم خستهکنندهست .
هنوز دارم تلاش میکنم . هنوز برای رویاهایی که دوستشون دارم قدم برمیدارم . فقط بعضی روزها ، این مسیر از چیزی که به نظر میرسه سختتره .
شاید کسی متوجهش نشه ، اما هر روز دارم با خودم میجنگم تا همون آدمی بمونم که همیشه سعی میکرد به بقیه انرژی بده .
این پست نه برای دلسوزیه ، نه برای اینکه کسی نگرانم بشه . فقط دلم خواست یه بار صادق باشم و بگم اگر این روزها مثل همیشه نیستم ، دلیلش اینه که دارم سعی میکنم دوباره خودم رو پیدا کنم .
شاید یه مدت کمتر اینجا باشم ، کمتر فعالیت کنم یا حتی سکوت کنم . نه چون همهچیز رو رها کردم فقط فکر میکنم قبل از اینکه دوباره کنار بقیه لبخند بزنم ، باید یه کم بیشتر کنار خودم باشم .
اگر برگشتم ، امیدوارم با قلبی آرومتر ، ذهنی سبکتر و لبخندی واقعیتر باشه .
تا اون موقع ، از همهی آدمهایی که بیصدا کنارم بودن ممنونم و امیدوارم وقتی دوباره لبخند زدم ، از ته دل باشه ))
امیدوارم حمایت هام از این کمتر نشه و فراموش نشم . . .
- ۷۶۰
- ۳۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط