فیک شبیدرقلبمافیا
فیک: •شبیدرقلبمافیا•
««پارت پنج»»
[جسیکا: خب الان اگه بیمارستان ببرمش خبر همه جا پخش میشه و مافیا بودنش زیرسوال میره و دردسر میشه براش خونه خودمم که فکرشم نکن اما کی مراقبت کنه ازت.....گوشی برداشت و تصمیم گرفت به کامیلا زنگ بزنه اما مکث کرد جیمین رابطه خوبی با کامیلا نداره فعلا دکتر میگیرم و به خونهاش میبرم....]
(به سمت خونه جیمین حرکت کردم و با گوشی زنگ زد دکتر به خونه اش بره....)
(از فاصله ۱۰۰ متری دیدم که چندتا ماشین اونجا هست....
[جسیکا: مگه چند تا ماشین داره؟شک کردم آخه هیچ بادیگاردی رو نمیدیدم.....ناگهان صدای شلیک و شکستن شیشه به گوشم رسید مجبور شدم به خونه خودم ببرم همه مشکلات رو به خاطرش به جون میخرم اما این خود واقعی منه یا نه؟!]
(به خونه خودم بردم...وقتی رسیدم خدمتکاران کمکم کردن تا جیمین رو وارد خونه بکنم و روی مبل بزارمش دکتر هم به موقع رسید)
جسیکا: سلام
دکتر: سلام خانم[سر خم کرد براش]
جسیکا: زخمی شده با چاقو
(دکتر رفت و جیمین رو معاینه کرد و روی زخمش کرم و یه آمپول زد تا چرک نکنه و قرص و داروها رو هم به خدمتکار داد تا بخره بیاد.....دکتر روی مبل کناری نشست و جسیکا هم با فاصله سمت دیگه نشست)
دکتر: نسبتی با آقای پارک دارید؟
جسیکا: نه
دکتر: متوجه شدم اما آقای پارک باید تحت نظر من و مراقب زیاد نیاز داره
جسیکا: من نمیتونم مراقبش باشم
دکتر: چرا اون رو به خونش نبردید؟
جسیکا: اوضاعش چطوره حالش خوب میشه؟
دکتر: اره اما زخم عمیقی داره مدتی طول میکشه
جسیکا: سریع خوب کنیدش اون یه مافیاست [با صدای بلند]
دکتر: خانم جسیکا،من همه تلاشم رو میکنم اما کسی که ازش مراقبت میکنه و بیاریدش پیش من تا بگم قرص و دارو رو کی مصرف کنه
جسیکا: نمیدونم به من بگو تا ببینم چیکار کنم
دکتر: آقای پارک رو خانم کامیلا زیاد دیدم اون میتونه مراقبت کنه؟!
جسیکا: بین اقای جیمین و کامیلا هیچ نسبی نیست [بلند داد زد تمام خانه صدایش را شنید]
دکتر: بله خانم متأسفم توی کاغذ مینویسم و به خودتون میدم
ادامه دارد......
««پایان پارت پنج»»
✨امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنید ✨
««پارت پنج»»
[جسیکا: خب الان اگه بیمارستان ببرمش خبر همه جا پخش میشه و مافیا بودنش زیرسوال میره و دردسر میشه براش خونه خودمم که فکرشم نکن اما کی مراقبت کنه ازت.....گوشی برداشت و تصمیم گرفت به کامیلا زنگ بزنه اما مکث کرد جیمین رابطه خوبی با کامیلا نداره فعلا دکتر میگیرم و به خونهاش میبرم....]
(به سمت خونه جیمین حرکت کردم و با گوشی زنگ زد دکتر به خونه اش بره....)
(از فاصله ۱۰۰ متری دیدم که چندتا ماشین اونجا هست....
[جسیکا: مگه چند تا ماشین داره؟شک کردم آخه هیچ بادیگاردی رو نمیدیدم.....ناگهان صدای شلیک و شکستن شیشه به گوشم رسید مجبور شدم به خونه خودم ببرم همه مشکلات رو به خاطرش به جون میخرم اما این خود واقعی منه یا نه؟!]
(به خونه خودم بردم...وقتی رسیدم خدمتکاران کمکم کردن تا جیمین رو وارد خونه بکنم و روی مبل بزارمش دکتر هم به موقع رسید)
جسیکا: سلام
دکتر: سلام خانم[سر خم کرد براش]
جسیکا: زخمی شده با چاقو
(دکتر رفت و جیمین رو معاینه کرد و روی زخمش کرم و یه آمپول زد تا چرک نکنه و قرص و داروها رو هم به خدمتکار داد تا بخره بیاد.....دکتر روی مبل کناری نشست و جسیکا هم با فاصله سمت دیگه نشست)
دکتر: نسبتی با آقای پارک دارید؟
جسیکا: نه
دکتر: متوجه شدم اما آقای پارک باید تحت نظر من و مراقب زیاد نیاز داره
جسیکا: من نمیتونم مراقبش باشم
دکتر: چرا اون رو به خونش نبردید؟
جسیکا: اوضاعش چطوره حالش خوب میشه؟
دکتر: اره اما زخم عمیقی داره مدتی طول میکشه
جسیکا: سریع خوب کنیدش اون یه مافیاست [با صدای بلند]
دکتر: خانم جسیکا،من همه تلاشم رو میکنم اما کسی که ازش مراقبت میکنه و بیاریدش پیش من تا بگم قرص و دارو رو کی مصرف کنه
جسیکا: نمیدونم به من بگو تا ببینم چیکار کنم
دکتر: آقای پارک رو خانم کامیلا زیاد دیدم اون میتونه مراقبت کنه؟!
جسیکا: بین اقای جیمین و کامیلا هیچ نسبی نیست [بلند داد زد تمام خانه صدایش را شنید]
دکتر: بله خانم متأسفم توی کاغذ مینویسم و به خودتون میدم
ادامه دارد......
««پایان پارت پنج»»
✨امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنید ✨
- ۲.۶k
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط