سناریو بلولاک/قفل آبی
سناریو بلولاک/قفل آبی
موضوع :وقتی که ا/ت جزو بهترین بازیکنای بلولاکه و همین جزو دلایلی هستش که توجه رین و سائه و به خودش جذب میکنه و باعث میشه کم کم این دوتا برادر نسبت به ا/ت حس پیدا کنن ... اما فک کن سر تو باهمدیگه دعوا نکنن!!!!اصلا نمیشه
💬درخواستیه یکی از کیوتام امیدوارم گند نزده باشم و راضی باشید 😶🌫️🙏🏻✨️
🗯راستی از اونجایی که نمیخواهم شخصیت ا/ت و بنویسم چون برای هرکی فرق داره اس ۲ رو گذاشتم که اگهههههه دوست داشتید حداقل یه تصوری از خودتون داخل داستان داشته باشید . اصلا هم از این خانومی خوشم نمیاداااا☻️☻️☻️👈👉
💭تورو جان من اینو تند تند نخونیددددد قشنگ تصور کنیددددد .
✨️🎀
ا/ت فقط تنها دختر پروژهی بلولاک نیست... بلکه یکی از قویترین بازیکنهای کل پروژه هم هست.
قدرت تصمیمگیری، دریبل و شوتهاش باعث شده اسمش سر زبون همه باشه.
اما دو نفر... بیشتر از بقیه حواسشون بهش جمعه🧐.
ایتوشی رین. ایتوشی سائه.
کمکم...با گذشت روز ها رفتار این دوتا برادر هم مشکوک تر میشه
مثلا :
رین به بهونههای مختلف کنار زمین میایسته و تمرین ا/ت رو نگاه میکنه.
هر بار یه ایراد کوچیک میگیره.
رین: «پاس آخرت دیر بود.»
ا/ت: «عع ولی گل شدکه...»
رین: «مهم نیست. میتونست بهتر باشه.»
در واقع... فقط دنبال بهونهست که بیشتر بتونه باهاشت حرف بزنه.
از طرف دیگه...
سائه گاهی بعد از تمرین، بدون اینکه چیزی بگه، یه بطری آب سمت ا/ت پرت میکنه.
سائه: «تمرین خوبی بود.»
همین.
ولی از طرف سائه... همین جمله یعنی کلیییییی تعریف.(همین که نمیرینه بهمون باید شکر کنیم بخدا🥸🤲)
🗣💭اما خب همونطور که گفتم با گذشت روز ها رفتار اون ها هم واضح تر و صمیمی تر میشه که باعث مشکوک شدن😶🌫️🧐 اعضای بلولاک و هردو برادر به یکدیگر ووووو بدتر از همه شروع دعواها 😵🥴😵💫و رقابتی نو بین این دو نفر میشه...
💭مثلا یه روز رین میبینه که سائه کنار ا/ت وایساده.
رین: «هوی کارت باهاش تموم شد؟»
سائه حتی نگاهشم نمیکنه.
سائه: «هنوز نه.»
رین: «تچ😒...پس زودتر تمومش کن.»
ا/ت بینشون وایساده و با تعجب نگاهشون میکنه.
ا/ت: «آممم شما دو نفر باز چتون شده😶؟»
هر دو همزمان:
رین / سائه: «هیچی🙄(آره جون عمتون🤥😮💨)
---
❄️ رین
بعد از یکی از تمرینها...
ا/ت داشت وسایلش رو جمع میکرد.
رین چند دقیقه دورتر ایستاده بود.
برای اولین بار... نمیدونست باید بره جلو یا نه.
«لعنتی... چرا انقدر سخته فقط چند کلمه بگم؟»
هر بار که میخواست سمتت بیاد، برمیگشت.
قلبش برخلاف همیشه تند میزد.از خودش عصبی بود.
«من که از هیچکس نمیترسم... پس چرا الان اینجوریم؟»
آخر سر با یه نفس عمیق سمتت اومد.
رین: «...یه دقیقه وقت داری؟»
وقتی سرتو بلند کردی و بهش لبخند زدی...
همون لحظه برای یه ثانیه خشکش زد.
نگاهش از چشمت فرار کرد.
نوک گوشهاش آروم سرخ شده بود.
رین: «من...»یه مکث طولانی.
انگار هر جملهای که تو ذهنش آماده کرده بود، کامل پاک شده بود.
رین: «...از وقتی اومدی، تمرکزمو به هم زدی.»(د ... برادر...)
همینو که گفت خودش تو دلش حرص خورد.
«احمق... این چه اعترافیه؟!»
تو با خندهی آرومی گفتی:
ا/ت: «این الان تعریف بود؟»
رین نگاهشو ازت دزدید.
گونههاش کمی قرمزتر شد.رین: «...آره.»
چند ثانیه سکوت...بعد آروم ادامه داد.
رین: «هر بار بازی میکنی، چشمم دنبالت میاد... هر بار میخندی، ناخودآگاه نگات میکنم...»یه نفس عمیق کشید.
رین سرشو پایین میندازه و میگه: «...فکر کنم دوستت دارم.»(حالا بین خودمونه ولی اگه پسر دیگه بهم این دلایلو میگفت با بیلاخ جواب میدادم ولی ایشون رین عههههه)
همین که جمله تموم شد...صورتشو اونور کرد.
انگار اگه یه ثانیه بیشتر بهت نگاه میکرد، از خجالت آب میشد.
---
متاسفانه باید بگم پارازیتتتتتتت یدقیقهههههه
بچه هااااااا
متاسفانه متاسفانهههههه اگه بخواهم پارت سائه رو بزارم ویس آپلود نمیکنههههههههه و نصف میشه و رو اعصابم میرهههههههههه
پسسسسسسسسسسسس تو یه پسته دیگه ادامشو آپلود میکنم که هی نصف نصف نشه
شرط لایکا : چون کامل نشد آپلود کنم خودتون مرامی حمایت کنید دیگه 💗💓✨️✨️
موضوع :وقتی که ا/ت جزو بهترین بازیکنای بلولاکه و همین جزو دلایلی هستش که توجه رین و سائه و به خودش جذب میکنه و باعث میشه کم کم این دوتا برادر نسبت به ا/ت حس پیدا کنن ... اما فک کن سر تو باهمدیگه دعوا نکنن!!!!اصلا نمیشه
💬درخواستیه یکی از کیوتام امیدوارم گند نزده باشم و راضی باشید 😶🌫️🙏🏻✨️
🗯راستی از اونجایی که نمیخواهم شخصیت ا/ت و بنویسم چون برای هرکی فرق داره اس ۲ رو گذاشتم که اگهههههه دوست داشتید حداقل یه تصوری از خودتون داخل داستان داشته باشید . اصلا هم از این خانومی خوشم نمیاداااا☻️☻️☻️👈👉
💭تورو جان من اینو تند تند نخونیددددد قشنگ تصور کنیددددد .
✨️🎀
ا/ت فقط تنها دختر پروژهی بلولاک نیست... بلکه یکی از قویترین بازیکنهای کل پروژه هم هست.
قدرت تصمیمگیری، دریبل و شوتهاش باعث شده اسمش سر زبون همه باشه.
اما دو نفر... بیشتر از بقیه حواسشون بهش جمعه🧐.
ایتوشی رین. ایتوشی سائه.
کمکم...با گذشت روز ها رفتار این دوتا برادر هم مشکوک تر میشه
مثلا :
رین به بهونههای مختلف کنار زمین میایسته و تمرین ا/ت رو نگاه میکنه.
هر بار یه ایراد کوچیک میگیره.
رین: «پاس آخرت دیر بود.»
ا/ت: «عع ولی گل شدکه...»
رین: «مهم نیست. میتونست بهتر باشه.»
در واقع... فقط دنبال بهونهست که بیشتر بتونه باهاشت حرف بزنه.
از طرف دیگه...
سائه گاهی بعد از تمرین، بدون اینکه چیزی بگه، یه بطری آب سمت ا/ت پرت میکنه.
سائه: «تمرین خوبی بود.»
همین.
ولی از طرف سائه... همین جمله یعنی کلیییییی تعریف.(همین که نمیرینه بهمون باید شکر کنیم بخدا🥸🤲)
🗣💭اما خب همونطور که گفتم با گذشت روز ها رفتار اون ها هم واضح تر و صمیمی تر میشه که باعث مشکوک شدن😶🌫️🧐 اعضای بلولاک و هردو برادر به یکدیگر ووووو بدتر از همه شروع دعواها 😵🥴😵💫و رقابتی نو بین این دو نفر میشه...
💭مثلا یه روز رین میبینه که سائه کنار ا/ت وایساده.
رین: «هوی کارت باهاش تموم شد؟»
سائه حتی نگاهشم نمیکنه.
سائه: «هنوز نه.»
رین: «تچ😒...پس زودتر تمومش کن.»
ا/ت بینشون وایساده و با تعجب نگاهشون میکنه.
ا/ت: «آممم شما دو نفر باز چتون شده😶؟»
هر دو همزمان:
رین / سائه: «هیچی🙄(آره جون عمتون🤥😮💨)
---
❄️ رین
بعد از یکی از تمرینها...
ا/ت داشت وسایلش رو جمع میکرد.
رین چند دقیقه دورتر ایستاده بود.
برای اولین بار... نمیدونست باید بره جلو یا نه.
«لعنتی... چرا انقدر سخته فقط چند کلمه بگم؟»
هر بار که میخواست سمتت بیاد، برمیگشت.
قلبش برخلاف همیشه تند میزد.از خودش عصبی بود.
«من که از هیچکس نمیترسم... پس چرا الان اینجوریم؟»
آخر سر با یه نفس عمیق سمتت اومد.
رین: «...یه دقیقه وقت داری؟»
وقتی سرتو بلند کردی و بهش لبخند زدی...
همون لحظه برای یه ثانیه خشکش زد.
نگاهش از چشمت فرار کرد.
نوک گوشهاش آروم سرخ شده بود.
رین: «من...»یه مکث طولانی.
انگار هر جملهای که تو ذهنش آماده کرده بود، کامل پاک شده بود.
رین: «...از وقتی اومدی، تمرکزمو به هم زدی.»(د ... برادر...)
همینو که گفت خودش تو دلش حرص خورد.
«احمق... این چه اعترافیه؟!»
تو با خندهی آرومی گفتی:
ا/ت: «این الان تعریف بود؟»
رین نگاهشو ازت دزدید.
گونههاش کمی قرمزتر شد.رین: «...آره.»
چند ثانیه سکوت...بعد آروم ادامه داد.
رین: «هر بار بازی میکنی، چشمم دنبالت میاد... هر بار میخندی، ناخودآگاه نگات میکنم...»یه نفس عمیق کشید.
رین سرشو پایین میندازه و میگه: «...فکر کنم دوستت دارم.»(حالا بین خودمونه ولی اگه پسر دیگه بهم این دلایلو میگفت با بیلاخ جواب میدادم ولی ایشون رین عههههه)
همین که جمله تموم شد...صورتشو اونور کرد.
انگار اگه یه ثانیه بیشتر بهت نگاه میکرد، از خجالت آب میشد.
---
متاسفانه باید بگم پارازیتتتتتتت یدقیقهههههه
بچه هااااااا
متاسفانه متاسفانهههههه اگه بخواهم پارت سائه رو بزارم ویس آپلود نمیکنههههههههه و نصف میشه و رو اعصابم میرهههههههههه
پسسسسسسسسسسسس تو یه پسته دیگه ادامشو آپلود میکنم که هی نصف نصف نشه
شرط لایکا : چون کامل نشد آپلود کنم خودتون مرامی حمایت کنید دیگه 💗💓✨️✨️
- ۳۳۵
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط