اینبار...
اینبار...
در کوچهها و خیابانها با مردانی روبهرو خواهید شد که گویی از دل سیاهترین شبها آفریده شدهاند...
مردانی که سکوت را نفس میکشند،
و تاریکی، خانهی همیشگی آنان است.
میگویند آنان وارثانِ ذوالفقارند...
نه به نام،
که به عهد...
نه به ادعا،
که به استواری.
دستانشان،
گویی از پارهای فولاد سرشته شده است؛
چشمهایشان،
بیآنکه سخنی بگویند،
قصهی هزاران نبرد را روایت میکند.
آنان خشم را فریاد نمیزنند...
در سینه دفن میکنند،
تا روزی که زمان، خود فرمان رهاییاش را صادر کند.
شب و روز،
در سکوتی هراسآور...
با غمی عمیق...
و خشمی خاموش...
تنها در انتظار یک دیدارند.
و آن روز...
دیگر کسی نخواهد پرسید این مردان از کجا آمدهاند..
تنها یک سؤال در ذهنها خواهد ماند:
چه چیزی، چنین مردانی را از دل تاریکی آفریده است؟
#دوئل
در کوچهها و خیابانها با مردانی روبهرو خواهید شد که گویی از دل سیاهترین شبها آفریده شدهاند...
مردانی که سکوت را نفس میکشند،
و تاریکی، خانهی همیشگی آنان است.
میگویند آنان وارثانِ ذوالفقارند...
نه به نام،
که به عهد...
نه به ادعا،
که به استواری.
دستانشان،
گویی از پارهای فولاد سرشته شده است؛
چشمهایشان،
بیآنکه سخنی بگویند،
قصهی هزاران نبرد را روایت میکند.
آنان خشم را فریاد نمیزنند...
در سینه دفن میکنند،
تا روزی که زمان، خود فرمان رهاییاش را صادر کند.
شب و روز،
در سکوتی هراسآور...
با غمی عمیق...
و خشمی خاموش...
تنها در انتظار یک دیدارند.
و آن روز...
دیگر کسی نخواهد پرسید این مردان از کجا آمدهاند..
تنها یک سؤال در ذهنها خواهد ماند:
چه چیزی، چنین مردانی را از دل تاریکی آفریده است؟
#دوئل
- ۱.۸k
- ۲۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط