{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی مثل یک کلاف کامواست

زندگی مثل یک کلاف کامواست
از دستت که در برود می شود کلاف سردر گم

گره می خورد
می پیچد به هم
گره گره می شود
بعد باید صبوری کنی

گره را به وقتش با حوصله وا کنی
زیاد که کلنجار بروی ، گره بزرگتر می شود
کورتر می شود

یک جایی دیگر کاری نمی شود کرد، باید سر و ته کلاف را برید
یک گره ی ظریف کوچک زد
بعد آن گره را توی بافتنی یک جوری قایم کرد
محو کرد
یک جوری که معلوم نشود

یادت باشد، گره های
توی کلاف همان دلخوری های
کوچک و بزرگند، همان کینه های چند ساله باید یک جایی تمامش کرد
سر و تهش را برید

زندگی به بندی بند است به نام “حرمت “
که اگر آن بند پاره شود کار زندگی تمام است


─━━━━⊱⭐️⊰━━━━
دیدگاه ها (۸)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑤_بخش دوم _چشمهایم را می‌بندم و...

زیبای کوچک فریبکار

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁶خوشبختی از نگاهِ هرکسی، معنایی متفاوت دارد. ا...

پارت ۵۶غروبِ خورشید آسمون رو به رنگِ صورتی و نارنجیِ ملایمی ...

سلامم بریم پارت هشت حمایت شمبآنو/جناب

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۳۹چراغ‌ها ناگهان روشن شدند.اتاق ک...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط