{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🧚‍♀️مردی در راه بازگشت به خانه بود که در خیابان کودک فقیر

🧚‍♀️مردی در راه بازگشت به خانه بود که در خیابان کودک فقیری را دید که غذایش را با سگی گرسنه تقسیم میکند، نزدیک رفت و پرسید: چرا غذایت را به این حیوان میدهی؟ کودک سگ را بوسید و گفت: این سگ نه خانه دارد، نه غذا دارد، هیچکس را هم ندارد، اگر من کمکش نکنم می میرد. مرد گفت: سگِ بی خانمان در همه جا وجود دارد، آیا تو می توانی همه آنها را از مرگ نجات دهی؟ آیا تو می توانی جهان را تغییر دهی؟ پسر نگاهی به سگ کرد و گفت: کاری که من برای این سگ می کنم، تمام جهانش را تغییر می دهد.

نیازی نیست انسانِ بزرگی باشیم،
انسان بودن، خود نهایتِ بزرگی است.
می توان ساده بود، ولی انسان بود.
دیدگاه ها (۲)

بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگارفکری به حال خویش کن این روز...

ما بد نبودیم فقط مثل بعضیا بازیگری بلد نبودیم

رل

سین

منتخب روز از کتاب درس خداوند متعال برای ......

نامه ی دامبلدور به گریندل والد

پارت هجدهم [فصل اول] | یک عصر متفاوت 🌸🏡زنگ پایان کلاس به صدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط